تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

306

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

قيصر بر اين سپاه مردى به نام سرگيوس بگماشت كه تدبير همهء كارهاى ايشان با او بود و مردى ديگر كه نيروى او با نيروى هزار مرد برابرى مىكرد « 1 » ، با ايشان همراه ساخت « 2 » . قيصر اين همه را به آن شرط كرد كه پرويز پاس او را نگه دارد و باجى را كه

--> با خبرى كه مادر شيرويه شاهزاده‌اى رومى بوده است منافات دارد و اين در صورتى است كه اين اصطلاح را به معنى كاملا دقيق آن بگيريم . ( 1 ) - دينورى مىگويد او از جملهء « هزار مردان » بود . بنا بر اين « هزار مرد » نامى بوده است براى پهلوانى شجاع و دلير و شايد هم لقبى بوده است كه از جانب شاه اعطاء مىشده است . همين‌طور است كلمهء هزار مرد مذكور دربارهء وهرز كه در شرح سلطنت انوشروان گذشت و همين‌طور است جملهء مذكور در تاريخ طبرى ( چاپ كوزه‌گارتن ، ج 2 ص 24 ) « مردى كه با هزار مرد برابرى مىتوانست كرد » و صورتهاى ديگرى از كلمهء هزار مرد مذكور در كتب ديگر . ( 2 ) - گزارش مفصّل ثئوفيلاكتوس اطّلاعى از اين دو سردار به دست نمىدهد امّا مطلب ممكن است تا اندازه‌اى صحيح باشد . ثئودوزيوس Theodosius برادر موريسيوس نبوده است بلكه پسر او بوده است و در كتاب دينورى و مجمل التواريخ و ترجمهء فارسى طبرى نيز چنين است ( در حالى كه فردوسى و مسعودى و يعقوبى او را برادر موريسيوس خوانده‌اند . ) در حقيقت اين پسر در آن هنگام كودكى هفت‌ساله بوده است ( تولّد او در چهارم اوت سال 583 م بوده است ؛ رجوع شود به يوحنّاى افسوسى 14 / 5 ) . امّا موريسيوس كه وضع تاج و تخت خود را تا اندازه‌اى ناپايدار مىديد همان‌طور كه در عيد فصح سال قبل ( سال 590 ) تاج قيصرى بر سر او نهاده بود ( رجوع شود به كرنيكن پاسكاله ؛ ميخائيل سورى در ژورنال آزياتيك سال 1848 ج 2 ص 302 ) و به همين جهت در سكّه‌ها صورت او را پهلوى صورت خويش نقش كرده بود ، نيز مىتوانست اين وليعهد قانونى خود را ( وليعهد قانونى بود زيرا پس از تاجگذارى متولّد شده بود و بر برادران ديگر اولويت داشت ؛ رجوع شود به يوحنّاى افسوسى در موضع مذكور ) به عنوان فرماندهء اسمى سپاه به جنگ بفرستد . سرگيوس « كه تدبير همهء كارهاى ايشان با او بود » كسى ديگر جز روحانى مقدّسى به همين نام كه در سوريّه مورد احترام بود نتواند بود ، نظير يوحنّا فن نپوموك Johan v . Nepomuk امروز در بوهم . ثئوفيلاكتوس ( 14 / 13 / 4 ) سندى به دست مىدهد كه خسرو در روزگار درماندگى خود بر خرافات قومى خود خرافات مردم سوريّه را نيز افزود و سرگيوس روحانى مقدّس را به عنوان حامى پذيرفت . خسرو براى اين شخص كليسائى هم بساخت ( ميخائيل سورى در ژورنال آزياتيك سال 1848 ج 2 ص 302 - ابن العبرى ، تاريخ سريانى ص 97 و تاريخ عربى ص 156 ) . از اينجاست كه نام سرگيوس مقتدرى كه به پادشاه كمك كرده بود در روايات ايرانى باقى ماند امّا حقيقت مطلب دانسته نشد . باربيه دومينارد در مقدّمهء جلد هفتم ترجمهء شاهنامهء فردوسى چاپ مهل به ناحق صحّت اين سند را انكار كرده است و در آن چنان كه بايد به دقّت بررسى نكرده است .