تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
305
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
بپذيرفت « 1 » و اوضاع او را بر آن واداشت كه دختر خود مريم را به زنى به وى داد و نزد او روانه كرد « 2 » و برادر خود ثئودزيوس را با شصت هزار مرد جنگى پيش او فرستاد .
--> ( 1 ) - آنچه فردوسى و ديگران دربارهء مجلس مشاوره در دربار قيصر گفتهاند مسلّما يا مبنى بر تخيّل است و يا تلفيق سادهء اوضاع . من نمىتوانم رفتار موريسيوس را در اينجا صحيح بدانم . حتّى اگر ثئوفيلاكتوس هم صريحا ننوشته بود باز مسلّم بود كه بهرام غاصب رشوههائى به موريسيوس پيشنهاد كرده بود . موريسيوس به عنوان قيصر روم نمىبايست مسئله را از دريچهء خيرخواهى و يا استحقاق بنگرد بلكه مىبايست در وهلهء اوّل منافع مملكت خود را در نظر بياورد . سياستمدارى مانند هراكليوس ( هرقل ) از چنين وضع فوقالعاده مناسبى به نحو ديگرى استفاده مىكرد . قيصر پيش از كمك به خسرو دستكم مىبايست از او بخواهد كه لشكريان ايران نصيبين را تخليه كنند . ظاهرا موريسيوس كه از خاندان مجهولى بود ، از فكر به سلطنت بازگرداندن يك نوباوهء خاندان قديمى چنان خوشحال شده بود كه نتوانسته بود چنان كه بايد از اوضاع استفاده كند . ( 2 ) - موضوع اين مريم ( ماريا ) تا حدّى عجيب است . روايات ايرانى متّفقند بر اينكه او دختر قيصر و مادر شيرويه بوده است ؛ امّا نويسندگان غربى از او سخنى نمىگويند ( ميخائيل سيروس در ژورنال آزياتيك سال 1866 ، ج 1 ، ص 302 و ابن العبرى در تاريخ سريانى ص 97 از منابع عربى گرفتهاند ) . اين عقيده اكنون پذيرفته شده است كه در اينجا او با شيرين زن محبوب خسرو اشتباه شده است ؛ زيرا مطابق روايات شرقى و يونانى شيرين مسيحى بوده است ( رجوع شود به السّمعانى 109 III , I . ثئوفيلاكتوس ( 13 / 5 ) مىگويد كه شيرين از نژاد رومى بوده است ؛ امّا نه تنها نام پارسى شيرين بلكه خبر صريح سبئوس ( ژورنال آزياتيك سال 1866 ج 1 ص 194 ) كه او از خوزستان بوده است و همچنين اينكه فردوسى نيز او را از مردم ايران مىداند مخالف قول مذكور است ( نام شيرين بجز در نام اين زن در نامهاى ديگر مردم مناطق غربى شاهنشاهى ايران نيز ديده مىشود ، رجوع شود به موزينگر در مونومانتا سيرياكا 2 / 73 در حدود سال 450 م و شيرين مقدّس در اعمال قدّيسان ، هيجدهم ماه مه سال 559 م ) . شيرين مادر مردانشاه و مادر يا دايهء شهريار ( رجوع شود به مطالب آينده ) نيز بوده است و به موجب روايات تاريخى و داستانى دشمن شيرويه بوده است . علّت رجحان و برترى شيرويه با همهء تسلّطى كه شيرين بر خسرو داشته است ، بيشتر اين بوده است كه مادر شيرويه شاهزاده بوده است . امّا ممكن نيست كه خسرو در سال سوّم سلطنت خود دختر قيصر را به زنى داشته باشد زيرا در اين صورت قابل تصوّر نبود كه در نامهء ارسالى به يكى از امكنهء مقدّس امپراطورى رم ( ثئوفيلاكتوس 14 / 5 ) فقط شيرين را به عنوان زن خسرو نام ببرند . پس تنها اين مىماند كه قبول كنيم كه قيصر بعدها دخترى از خود را به نام ماريا ( مريم ) به او داده بوده است . سكوت منابع يونانى نمىتواند مرا از قبول اين مطلب بازدارد . به گفتهء دينورى هرمزان معروف خال شيرويه بوده است . اين معنى