تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
303
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
ايشان بر سر اين كار بروند . پس اين سخن با پرويز گفتند و از او دستورى خواستند تا هرمزد را از ميان بردارند . خسرو پاسخى نداد و بندويه و بستام و بعضى از كسانى كه با او بودند به سوى هرمزد بازگشتند و او را خفه كردند . آنگاه به سوى خسرو آمدند و گفتند : « اكنون به فال نيك برو « 1 » . » پس چارپايان خود را براندند و به كنار فرات آمدند و از آن گذشتند و راه بيابان را به راهنمائى مردى به نام خورشيذان در پيش گرفتند و به ديرى كه در كنار آبادانى بود رسيدند . چون در ساحت آن دير جاى گزيدند سواران بهرام به سركردگى مردى به نام بهرام پسر سياوش بر سر ايشان آمدند . چون همراهان خسرو اين بدانستند بندويه او را از خواب بيدار كرد و گفت : « چارهاى بينديش تا جان خود به در برى زيرا مردم بهرام بر سر تو آمدهاند . » خسرو گفت : « مرا چارهاى نيست . » بندويه گفت كه او جان خود را فداى خسرو خواهد كرد و از او خواست كه لباس و سلاح خود به او بدهد و پس با همراهان خود بيرون رود . خسرو و همراهانش چنين كردند و پيش از آنكه دشمنان فرارسند بيرون رفتند و در كوه پنهان شدند . چون بهرام پسر سياوش فرا رسيد بندويه با لباس و سلاح خسرو خود را از بالاى دير به او بنمود و چنان وانمود كه پرويز است و از او خواست كه تا فردا به وى
--> ( 1 ) - اين گزارش ، بىآنكه جزئيّات آن مورد اعتماد باشد مىتواند تا حدّى اندازهء مسئوليّت خسرو را در قتل پدرش برساند . خسرو بر پدر خود عاصى شده بود و كارى نكرد كه او را به طور حتم از مرگ رهائى بخشد ، بلكه در ته دل به قتل او رضايت داد . امّا گفتهء ثئوفيلاكتوس ( 7 / 4 ) كه خسرو خود دستور داد تا پدرش را به وضع فجيعى بكشند ، بسيار بعيد به نظر مىرسد . ايرانيان كه قتل خسرو را به دست پسرش شيرويه ( كه او هم در آن عمل چندان اختيارى نداشته است ) با آن همه آبوتاب نقل مىكنند ، اگر خسرو را در قتل پدرش گناهكار مىدانستند به اين آسانى از او دست برنمىداشتند . گرچه عمل خسرو امروز در نظر ما بسيار شنيع مىنمايد امّا بايد متوجّه بود كه در كاخ يك پادشاه بزرگ آسيائى روابط خانوادگى به آن لطف و ظرافت كه در ميان طبقهء متوسّط است نمىباشد . اگر به وضعى كه الكساندر اوّل ، پادشاه مورد تحسين و اعجاب روسيّه ، در برابر قتل پدرش داشت توجّه شود ديده مىشود كه شباهت نمايانى ميان آن و داستان متن موجود است . سعيد بن البطريق هم به طور عمده با طبرى موافق است ( ج 2 ص 202 به بعد ) و در مطالب بعدى نيز سخت با هم مطابقت دارند . منابع ديگر حوادث بيشترى به هنگام فرار خسرو نقل مىكنند .