تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
302
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
هر دو با خشم و غضب تمام از هم جدا شدند . بهرام را خواهرى بود به نام گرديه كه از تمامترين و كاملترين زنان بود و او را خود به زنى گرفته بود « 1 » . اين زن بهرام را به سخنان زشتى كه به خسرو گفته بود سرزنش كرد و از او خواست كه از خسرو فرمان برد امّا بهرام نپذيرفت . خسرو و بهرام بر هم شبيخون زدند . گويند بامداد شبى كه اين شبيخون روى داده بود خسرو خود به جنگ بيرون آمد . چون آن سه ترك او را بديدند آهنگ او كردند و پرويز هر سه را به دست خود بكشت « 2 » . امّا چون مردم خود را به جنگ برانگيخت از ايشان سستى ديد . پس بر آن شد كه به سوى يكى از پادشاهان برود و از او يارى بخواهد . نخست پيش پدر رفت و از او رأى خواست . پدر چنان ديد كه او به سوى قيصر روم برود « 3 » . خسرو زنان خود را به جائى استوار بنهاد و خود با عدّهء كمى كه از آن جمله بندويه و بستام و گردوى ، برادر بهرام ، بودند به راه افتاد . چون از مدائن بيرون رفتند همراهان او ترسيدند كه بهرام ، هرمزد را به شاهى بازگرداند و از جانب او به قيصر نامهاى بنويسد و ايشان را از او بخواهد و
--> اين نسبت را ذكر كرده است امّا تكيهء بيشتر او بر اين است كه بهرام از نژاد اشكانيان بوده است ( در زيرنويس شماره 4 ص 168 ، فصل پنجم ) و مىخواسته است تسلّط اشكانيان را پس از فاصلهء پانصد سال سلطنت ساسانى دوباره بازگرداند و آن را در موطن اشكانيان ( شهر رى ) مستقرّ سازد . ( 1 ) - نمىتوانم بگويم كه قسمت آخر كلمهء گرديه را درست تلفظ كردهام ( فردوسى وزن آن را - U - آورده است ) . فردوسى نمىگويد كه اين زن هم خواهر و هم زن او بوده است زيرا كوشش او بر اين بوده است كه آنچه از آئين قديم ايرانيان منفور مسلمانان باشد ذكر نكند . معلوم مىشود كه چنين ازدواجى در نظر ايرانيان قديم مخصوصا باارزش بوده است ( امّا كتب دينى در اين باب چندان تأكيد مىكنند كه انسان باور نمىكند كه چنين ازدواجى زياد اتّفاق مىافتاده است ؛ زيرا در آن صورت به اين همه تأكيد و اصرار احتياجى نبود ) . ( 2 ) - فردوسى مىگويد كه بستام در اينجا جان خسرو را نجات داد و آن وقتى بود كه يكى از تركان كمندى به سوى خسرو انداخته بود . اين قصّه براى بالا بردن فاجعهء اختلاف خسرو با اين دو برادر ساخته شده است ، اختلافى كه از همان آغاز عزل هرمزد در نهان شروع شده بود . ( 3 ) - فردوسى در اينجا فرصتى به دست آورده است كه به عربها طعنهاى بزند : خسرو ابتدا مىخواست به عربها پناه ببرد ولى هرمزد او را از اين كار بيم داد زيرا عربها ممكن بود او را در برابر گرفتن چيز جزئى تسليم كنند . اين قصّه در ترجمهء فارسى طبرى نيز مذكور است .