تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
301
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
و ديگر بزرگان و سلاح نيك و اسبان راهوار ايشان بديد اندوهگين شد و به ياران خود گفت : « اين روسپىزاده را نمىبينيد كه چگونه گوشت و پيه آورده و از كودكى به كلانسالى رسيده و ريش انبوه و سبيل پر درآورده و تنومند شده است ؟ » هنگامى كه او اين سخن مىگفت و بر كنار نهروان ايستاده بود ، خسرو به يكى از آنان كه با او بودند گفت : « كدام يك از ايشان بهرام است ؟ » يكى از برادران بهرام به نام گردوى ، كه همواره در اطاعت پرويز بود و او را بر برادرش برگزيده بود ، گفت : « زندگانى پادشاه دراز باد ! آنكه بر استر ابلق است . » خسرو آغاز سخن كرد و گفت : « اى بهرام ، تو پايهء مملكت ما و پشتيبان رعيّت ما هستى ، ما تو را نيك آزمودهايم و رأى ما بر آن است كه روزى خوش « 1 » برگزينيم و تو را در آن روز سپهبذ « 2 » تمام ايران كنيم . » بهرام نزديك آمد و گفت : « امّا من مىخواهم روزى برگزينم كه تو را در آن بر دار كنم . » خسرو بسيار اندوهگين شد امّا اين اندوه بر چهرهء او ظاهر نشد « 3 » . پس سخن ميان ايشان به درازا كشيد و بهرام به پرويز گفت : « اى روسپىزادهء پرورده در چادر كردان « 4 » » و سخنانى ازاينگونه گفت و چيزى از آنچه پرويز پيشنهاد كرده بود نپذيرفت . پس سخن به آرش جدّ بهرام « 5 » كشيد و پرويز فرمانبردارى آرش را از جدّ خود منوچهر به ميان آورد و
--> آمده است . بيانات ابن خلدون ( در مقدمه ، چاپ كاترمر ج 3 ص 135 ) و فردوسى ( در شرح حال فريدون ) تخيّلى است . به هر حال ، اين علم از پوست يا چرم بود ولى روى آن كاملا از تزيينات پوشيده شده بود . پنجاه سال از داستان مذكور در متن نگذشته بود كه اين نشان سلطنتى به دست عرب فاتح افتاد ! ( 1 ) - طبعا مقصود روزى است كه از نظر احكام نجومى سعد باشد . امروز هم ايرانيان كارهاى مهم را در روزهاى « سعد و خوش » انجام مىدهند . ( 2 ) - رجوع شود به زيرنويس شماره 3 ص 168 ، فصل پنجم و زيرنويس شماره 2 صفحهء 185 ، فصل ششم . ( 3 ) - ايرانيان تسلّط بر قيافه و چهرهء خود را از كودكى ياد مىگيرند . هرچه حسّاسيّت او بيشتر باشد تأثرات خود را بيشتر پنهان مىدارد و اين تا آنجا است كه آن را مفيد بداند . ( 4 ) - رجوع شود به صفحهء 42 ، زيرنويس شمارهء 2 . ( 5 ) - نسبت دادن بهرام چوبين به آرش كمانگير به جهت مهارت او در تيراندازى بوده است . از خصوصيّات اين داستان اين است كه چنين اشارههائى به داستانهاى پهلوانى بكند . فردوسى نيز