تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

269

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

چنين نهادند : بر هر گريب زمين گندم و جو يك درهم « 1 » ؛ بر هر گريب زمين رز هشت درهم ؛ بر هر گريب زمين اسپست هفت درهم ؛ بر هر چهار خرمابن پارسى يك درهم ؛ بر هر شش خرمابن پست « 2 » يك درهم ؛ بر هر شش درخت زيتون يك درهم « 3 » . اين

--> است ( رجوع شود به كتاب نباتات زراعتى و حيوانات اهلى تأليف هن ، چاپ سوّم ص 353 به بعد و مقايسه شود با فلاحت‌نامه 1 / 8 / 17 ) و اين نكته علاوه بر مواضع مذكور در فلاحت‌نامهء سريانى از كتاب ابن البيطار ( ج 3 ص 163 ) نيز معلوم مىگردد و نيز مقايسه شود با ترجمهء قسمت مربوط به اين گياه از كتاب ديسقوريدس كه در همان‌جا آمده است و نيز مقايسه شود با كتب لغت ذيل كلمات رطبه و فصفصه و نسخهء خطّى وين چاپ زليگمان ( ص 133 ) و نيز با لاگارده در Semitica ( ص 46 به بعد ؛ ولى من از آنجا چيزى به دست نياورده‌ام ) و كارنامك ( ص 54 تعليق 1 ) و ZDMG ( ج 32 ص 408 كه من در آنجا معنى كلمهء فارسى اسپست را « خوراك اسب » گفته‌ام ) . من دربارهء اين علف كمى زحمت كشيدم زيرا در ابتدا نمىتوانستم قانع شوم كه مقصود از آن علف و گياه سبز است . امّا شبدر ( حندقوقى ، به آلمانى ( Klee كه غير از آن ولى نزديك به آن است ( پلينوس 16 / 18 بند 144 ؛ لكلرك دربارهء كشف الرّموز چاپ پارسى 1874 شمارهء 710 ) ظاهرا در زمانهاى قديم در شرق زراعت نمىشده است ولى يونجه هنوز هم در نواحى مرتفع آسياى مقدّم ديده مىشود . امّا اين علف در عراق اهميّتى نداشته است . از توجّهى كه در نرخ‌بندى مالياتى به يونجه داده‌اند اهميّت فوق‌العادهء تربيت اسب را در خود خاك ايران مىتوان دريافت . ( 1 ) - يك درهم ساسانى از روى ارزش نقرهء آن تقريبا مساوى است با 70 فنيك آلمانى و 88 سانتيم فرانك فرانسوى ( در سال 1879 م ) . ( 2 ) - تقابل نخل فارسى به عنوان بهترين نخل با نخل آرامى ( كه در بيث ارامايه ، بابل ( رجوع شود به زيرنويس شماره 2 صفحهء 45 ، فصل اوّل ) مىرود ) از تلمود نيز معلوم مىگردد ( شبث a 29 ؛ و باباقمّه a 59 در بالا ) . ريگزارهاى داغ سواحل پارس براى نخل مناسب‌تر از قسمت پائين دجله است . ( 3 ) - در اينجا برنج فراموش شده است . مسعودى ( ج 2 ص 204 ) كه همين نرخهاى مالياتى را نقل مىكند نرخ مالياتى برنج را درهم گفته است . ابن خرداذبه ( ص 14 ) و بلاذرى ( ص 269 به بعد ) نرخ مالياتى عمر را كه گويا بر اساس نرخ مالياتى خسرو بوده است با ارقام ديگرى نقل مىكند . قسمتى از اين اختلاف ممكن است ناشى از آن باشد كه دستور كامل ماليات شعبه‌هاى فرعى بيشترى داشته است و نيز شايد بعدها تغييرات خودسرانه يا دولتى در آن داده شده است ؛ و قسمتى از اين اختلاف ممكن است از تحريف متون قديم حاصل شده باشد . من با وجود توافق طبرى و مسعودى در ارقام نرخهاى مالياتى ، در بعضى از ارقام آن ترديد دارم . ماليات ايالت فارس در زمان اصطخرى ( قرن دهم مسيحى ) بنا به گفتهء او فوق‌العاده بالاتر بوده است ( اصطخرى ص 157 ) .