تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
268
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
بفرمود تا در انواع محصول زمينهاى مساحتشده كه به او گزارش دادهاند و در شمارهء خرمابنان و درختان زيتون و در شمارهء كسانى كه بايد سرگزيت بپردازند بنگرند و به اندازهاى كه صلاح زيردستان و فراخى زندگى ايشان باشد بر ايشان ماليات نهند و به او گزارش دهند . پس هركسى در اين باره به اندازهء خرد خود سخن گفت و همگى رأى خود در ميان نهادند و بر آن شدند كه بر هرچه مردم و چارپايان را توشه باشد ، از گندم و جو و برنج و رز و اسپست و خرما بن و زيتون « 1 » ، خراج بنهند و
--> چه رسد به مذاكرات پارلمانى ) . امّا اين داستان چه از روى سياق كلام و چه با مقايسه با گفتهء مؤلفين ايرانى دربارهء خسرو بىمعنى و پوچ مىنمايد . ظاهرا خود راوى داستان اين دبير را مستحقّ مرگ دانسته است زيرا اين دبير اين پادشاه عادل را چنان بىانصاف پنداشته بود كه مىخواهد چنان مالياتى ثابت و آهنين وضع كند كه حتّى پس از نابود شدن منبع عايدات نيز وصول شود و البتّه چنين پندارى در حكم توهين به پادشاه بوده است . حاضر خدمتى غلامانهء همكاران اين دبير پرمدّعا در نظر راوى ايرانى كاملا بجا بوده است و چنين حاضر خدمتى متأسّفانه در ميان ما ( اروپائيان ) نيز ممكن است با اندكى تغيير و تبديل اتّفاق افتد . بعضى از نسخههاى طبرى فارسى در اينجا جوابى هم به خسرو نسبت دادهاند كه گويا گفته است من قبلا شرح دادم كه هر زمينى را بايد در هر سال از نو مساحت كنند ؛ و اين نشانهء آن است كه از همان زمانهاى قديم نيز مقصود راوى داستان را درك نكرده بودند . ( 1 ) - مسعودى اين ماليات را فقط براى عراق گفته است . با همهء اهميتى كه سرزمين عراق براى خزانهء دولت ايران داشته است محدود دانستن اين ماليات به عراق درست نيست و شايد استنباط غلطى است از عمل خلفاى نخستين كه پس از فتح عراق ماليات مزبور را نخست در آنجا تأييد كردند . امّا بعيد نمىنمايد كه در ولايات فقير كه پول نقد خيلى كم به دست مىآمد به جاى ماليات نقدى مىتوانستند معادل آن مقدار معيّنى جنس بپردازند . چنان كه معروف است در شرق از انواع غلّات فقط گندم و جو نقش مهمّى دارند و گندم سياه و جو دو سر تقريبا ناشناس است . جو براى خوراك اسب نيز به كار مىرود . امّا در مملكت ايران از همان زمانهاى قديم خوراك اصلى اسب يونجه بوده است و ارزش و اهميّت آن را از نرخ مالياتى سنگين آن مىتوان دريافت . كلمهء رطبهء ( يونجه ) عربى را معادل فصفصه دانستهاند كه در سريانى پسپستا است ( فلاحتنامهء سريانى ص 102 در قسمت بالاى صفحه - فلاحتنامهء يونانى 1 / 8 / 17 ؛ و ايضا ص 110 س 4 از فلاحتنامهء سريانى - فلاحتنامهء يونانى 4 / 9 / 16 ) و اين همان كلمهء فارسى اسپست است كه ما صورت ابتدائى آن را در aspesta سريانى ( رجوع شود به Novaria ، 131 ) و در تلمود ( قطين a 69 ) مىبينيم . هايد تمام مطلب اساسى اين تطبيق را در ( تاريخ دينى ايران ص 527 به بعد از چاپ دوّم ) آورده است . مقصود در اينجا فىالواقع همان « گياه مادى » ( Medicago Sativa Lin )