تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

266

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

پيش از فرمانروائى خسرو انوشروان پادشاهان ايران از هر كوره‌اى به اندازهء آبيارى و آبادانى آن سه يك يا چهار يك يا پنج يك يا شش يك برداشت آن خراج مىگرفتند و سرگزيت هركس مالى معيّن « 1 » بود . كواذ پسر پيروز در پايان پادشاهى خود بفرمود تا دشت و كوه زمينها را بپيمايند و خراج را درست از روى اندازهء آن بگيرند « 2 » . اين دستور به كار بسته شد امّا كواذ پيش از پايان آن از اين جهان برفت و پسرش خسرو بفرمود تا آن را به پايان برسانند و بفرمود تا خرمابنان و درختان زيتون را بشمارند و نيز مردم « 3 » را سرشمارى كنند . پس به دبيران خود فرمود تا جملهء آن را معيّن كنند . آنگاه بار عام داد و به دبير خراج فرمود تا حاصل جمع انواع غلّات زمينى و شمارهء خرمابنان و درختان زيتون و شمارهء مردمان را بر مردم بخواند . چون

--> ( 1 ) - فردوسى ( ص 1621 ) نيز اين قسمت اصلاح ماليات را آورده است امّا بسيار مختصر و با اعداد غير دقيق . يعقوبى و مسعودى ( ج 2 ص 204 به بعد ) آن را فقط به اختصار ذكر كرده‌اند و همچنين دينورى . به گفتهء دينورى ماليات از يكسوم تا يكدهم به نسبت دورى و نزديكى اراضى از شهرها فرق مىكرده است . ماليات اراضى را به عربى خراج ناميده‌اند كه فارسى آن بايد خراگ باشد زيرا در تلمود « خرگه » است ولى آنچه جالب توجّه است اين است كه كلمهء مزبور در تلمود به ماليات سرانه اطلاق شده است ( بابا بثرا 54 به بعد و بابامصيا b 73 و بابا بثرا a 55 به طور قطعى آمده است : « خراگها بر سرهاى مردان وضع شده است » ) . امّا در تلمود ، ماليات اراضى را « طسقا » ( به عربى « طسق » ) ناميده است ( از جمله در بابامصيا b 73 و بابا بثرا b 54 ) . در متن طبرى ماليات سرانهء ايرانى را « جزيه » ناميده است و اين همان كلمهء آرامى « گزيث ، گزيثا » است كه در فارسى گزيت شده است ( مثلا در شاهنامه ص 1590 ، شعر ششم از آخر صفحه « خراج و گزيت » ؛ و همچنين در همين قسمت مربوط به اينجا ) . كلمات جزيه و خراج هر دو در اصطلاحات فقه اسلامى داخل شده است . ( 2 ) - مقصود آن بود كه مالياتى را كه به ظاهر عادلانه مىنمود امّا دروازه‌ها را براى هرگونه خودسرى و سوء استفاده باز مىكرد و با اين همه بسيار طاقت‌فرسا بود بر طبق درآمدهاى آن زمان تعديل كنند ، چنان كه هر درآمدى به طور متوسّط ماليات ثابتى داشته باشد . ابن حوقل ( ص 218 ) و ترجمهء فارسى طبرى دربارهء علّت اين اصلاح حكايتى نقل مىكنند : كواذ چون ديد كه زمين‌داران نمىتوانند پيش از پرداخت سهم مالياتى ميوه‌هاى رسيده را از درخت بچينند دلش سوخت و . . . تا آخر . به علاوه ماليات ثابت همچنان كه در متن نيز به آن اشاره شده است به سود خزانهء دولت نيز بوده است . ( 3 ) - البتّه فقط كسانى كه بايد ماليات بپردازند .