تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
259
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
انداختند . از لشكرگاه حبشيان چندان غنيمت گرفته شد كه از فراوانى به شمار نيايد . هر اسوارى پنجاه يا شصت تن از حبشيان و حميريان و اعراب مىگرفت و دست بسته پيش خود همىراند بىآنكه از خود دفاع كنند . وهرز گفت : « حميريان و اعراب را رها سازيد و آهنگ سياهان كنيد و كس از ايشان زنده مگذاريد . » آن روز چندان از حبشيان بكشتند كه هيچ بزرگسالى از ايشان زنده نماند . يكى از اعرابيان يك شبانروز بر پشت شتر خود همىگريخت ، ناگاه رو برگرداند و بر بار خود تيرى نشسته ديد و گفت : « اى بر مادرت ! تير تا اينجا رسيد ، يا در طول راه با من بوده است ؟ » او مىپنداشت كه آن تير همانجا از آن راه دور به او خورده است . وهرز روى به راه نهاد تا به صنعاء رسيد و بلاد يمن را فروگرفت و كارداران خود را در مخاليف يمن بنشاند . ابو الصّلت ، پدر أميّة بن ابى الصّلت ثقفى ، دربارهء پسر ذويزن و سرگذشت او و وهرز و ايرانيان چنين گويد « 1 » : ليطلب الوتر امثال ابن ذى يزن * ريّم فى البحر للاعداء احوالا أتى هرقل و قد شالت نعامتهم * فلم يجد عنده بعض الّذى قالا ثمّ انتحى نحو كسرى بعد سابعة * من السنّين لقد ابعدت ايغالا حتّى اتى ببنى الاحرار يحملهم * انك لعمرى لقد اطولت قلقالا من مثل كسرى شهنشاه الملوك له * او مثل وهرز يوم الجيش اذ مالا للّه درّهم من عصبة خرجوا * ما ان ترى لهم فى النّاس امثالا غرّ جحاجحة بيض مرازبة * اسد تربّب فى الغيضات اشبالا يرمون عن شدف كانّها غبط * فى زمخر يعجل المرمىّ اعجالا
--> ( 1 ) - اين قطعه را و يا چند شعر از آن را ( و گاهى يك يا دو بيت از آن را كه در اينجا ذكر نشده است ) غالبا ذكر كردهاند . گويندهء اشعار را گاهى اميّه ، رقيب پيغمبر ( ص ) ، گفتهاند و گاهى هم پدر او ؛ امّا فقط پدر او از جهت زمان با اين واقعه سازگار تواند بود . اين اشعار يا اصيل است و يا لا اقل از همان زمانهاى قديم به معاصر ذويزن نسبت داده شده است . اگر كلمهء هرقل در اصل شعر بوده باشد اصيل نبودن آن قطعى مىگردد زيرا هرقل سى سال پس از فتح يمن به سلطنت رسيده بود . براى تفسير هريك از اين اشعار به حواشى سيرهء ابن هشام رجوع شود .