تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

258

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

پاى خواهيد فشرد ؟ اگر نخواهيد بازگوئيد تا من خود را بر روى اين شمشير بيفگنم كه از پشت من بيرون آيد ؛ زيرا من خود را زنده به دست ايشان نخواهم داد . اكنون بنگريد كه حال شما پس از من كه رئيس شما بودم و با خود چنين كردم چگونه خواهد بود » . همگى در پاسخ گفتند : « ما همگى به همراه تو چندان خواهيم جنگيد كه آخرين كس از ما كشته شود و يا پيروز گرديم ! » بامداد روزى كه مدّت پيمان به سر رسيده بود وهرز ياران خود را آمادهء جنگ كرد و چنان كرد كه دريا پشت سر ايشان باشد . پس روى به ايشان كرد و همه را به پايدارى بخواند و ميان دو كار مخيّر كرد : پيروزى بر دشمن و يا مرگ به عزّت . و بفرمود كه كمانها به زه كنند و چون او امر به تيراندازى كند همه تير پنجگان « 1 » بيندازند . يمنيان از آن پيش تير جنگى نديده بودند . مسروق در ميان گروهى كه دوسوى آن پيدا نبود روى آورد و او بر پيلى نشسته بود و تاجى بر سر نهاده و ياقوت دانه‌اى سرخ به درشتى تخم مرغ بر پيشانى بسته و چيزى جز پيروزى نمىديد . وهرز كه نيروى بينائيش كم شده بود گفت : « بزرگ ايشان را به من بنمايانيد . » گفتند : « آنكه بر پيل سوار است » . امّا چندى نگذشت كه مسروق بر اسب نشست و وهرز گفت : « ابروان مرا بالا بزنيد » زيرا ابروان او از پيرى بر روى دو چشمش افتاده بود . ابروان او را بالا زدند و با نوارى بستند . پس تيرى كشيد و در چلّهء كمان نهاد و گفت كه مسروق را به او نشان دهند . مسروق را نشان دادند و او وى را نيك دريافت . آنگاه فرمان تيراندازى داد و همه تيرها بينداختند و او خود كمان خويش را تا آنجا كه تاب داشت بكشيد و پس رها كرد . آن تير همچون ريسمان كشيده‌اى به دررفت تا بر پيشانى مسروق خورد و مسروق از اسب بيفتاد . در اين تيراندازى گروه بسيارى از ايشان كشته شدند و چون خداوند خود را كشته ديدند صفشان بشكست و چيزى نبود كه ايشان را از گريز بازدارد . وهرز فرمود تا همان ساعت تن پسرش را خاك كردند و تن مسروق را به جاى آن

--> ( 1 ) - در متن پنجكان است . فارسى آن : پنجگان . ( رجوع شود به جواليقى ص 30 ذيل كلمهء بنجكيّه ) .