تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

254

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

به خسرو بازنمود و از او براى وى بار خواست . هنگام بار يافتن عمرو او را بر خود مقدّم داشت . چون خسرو آن بديد دانست كه عمرو آن را براى شرف و بزرگى ابو مرّة كرده است . پادشاه روى به او كرد و با مهر و نيكوئى از او پرسيد : « چه چيزى تو را به اينجا آورده است ؟ » ابو مرّة گفت : « اى پادشاه ! سياهان سرزمين‌هاى ما را گرفته‌اند و چنان كارهاى زشتى كرده‌اند كه نتوان آن را در پيش پادشاه بازگفت . اگر پادشاه ، بىآنكه ما از او يارى بخواهيم ، ما را يارى مىكرد از او شايسته بود زيرا پادشاهى بزرگ‌منش و نيكوكار است و بر ديگر پادشاهان برترى دارد چه رسد به اينكه ما خود پيش او آمده‌ايم و اميدواريم كه خداوند به يارى او دشمن ما را بكشد و ما را بر ايشان پيروز گرداند و كينهء ما را از ايشان بازخواهد . اگر رأى پادشاه باشد اين گمان ما را به يقين بدل كند و اميد ما را برآورد و سپاهى با من بفرستد كه اين دشمن را از بلاد ما براند و آن را كه از ممالك آباد و پرسود است ، و مانند ديگر بلاد عرب كه به زمين پادشاه پيوسته است ، نيست ، بر مملكت خود بيفزايد . » پادشاه گفت : « مىدانم كه مملكت شما همچنان است كه مىگوئى ؛ امّا كدام سياهان مملكت تو را گرفته‌اند ، حبشيان يا سنديان ؟ » ابو مرّة گفت : « حبشيان . » انوشروان گفت : « دوست مىداشتم كه گمان تو را به يقين آورم و تو با حاجت برآورده برگردى ؛ امّا راه لشكركشى به ولايت تو دشوار است و من نمىخواهم سپاه خود را به خطر بيندازم ؛ امّا مىخواهم در كار تو بهتر بنگرم و تو آنچه بخواهى به دست خواهى آورد . » پس بفرمود تا او را منزل دادند و گرامى داشتند و او همان‌جا بماند تا مرگش فرا رسيد . ابو مرّة قصيده‌اى نيز به زبان حميرى در ستايش خسرو ساخته بود كه چون آن را بر خسرو ترجمه كردند سخت بپسنديد . ريحانه دختر ذوجدن از ابرهه اشرم پسرى آورد كه او را مسروق نام نهاد و معدى كرب پسر ذويزن با مادر خود ريحانه در خانهء ابرهه بزرگ شد . روزى يكى از پسران ابرهه او را چنين دشنام داد : « نفرين خدا بر تو و بر پدر تو ! » معدى كرب تا آن وقت چنين مىپنداشت كه پدر او اشرم است . پس پيش مادر رفت و گفت : « پدر من كيست ؟ » مادرش گفت : « اشرم . » معدى كرب