تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
253
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
« علم من هرگز خم نشود ! دروازه را خراب كنيد ! » پس دروازه را خراب كردند و وهرز داخل شهر شد و علم افراشته را پيش روى همىبردند . وهرز پس از آنكه يمن را فروگرفت و حبشيان را از آن براند به خسرو چنين نوشت : « من يمن را به تصرّف تو درآوردم و حبشيان را از آن بيرون راندم » و اموالى « 1 » را كه گرفته بود براى خسرو فرستاد . خسرو به او نوشت تا سيف بن ذىيزن را بر زمين يمن و مردم آن پادشاه كند . پس از آن خسرو ماليات سرانه و ماليات زمين براى هر سال بر يمنيان بنهاد و فرمود تا سيف آن را هر سال بفرستد . آنگاه نامهاى به وهرز نوشت و او را بازخواند و وهرز بازگشت . بدين گونه سيف بن ذىيزن ، كه پدر او ذويزن خود از پادشاهان يمن بود ، بر يمن پادشاه شد . اين بود آنچه ابن حميد ما را از سلمه و او از ابن اسحاق دربارهء حمير و حبشه و لشكر فرستادن خسرو به يمن براى جنگ با حبشيان خبر داد . امّا هشام بن محمّد چنين گفته است : پس از ابرهه ، يكسوم به پادشاهى رسيد و پس از او مسروق پادشاه شد و او همان است كه وهرز او را در زمان پادشاهى خسرو پسر كواذ بكشت و حبشيان را از يمن بيرون كرد . اين واقعه چنين روى داد : ابو مرّة فيّاض ذو يزن از اشراف يمن بود و زن او ريحانه دختر ذو جدن بود . اين زن براى او پسرى بزاد كه او را معدى كرب نام كرد . اين زن زيبا بود و اشرم او را از ابو مرّة بگرفت و به زور زن خود كرد . ابو مرّة از يمن بيرون رفت و پيش يكى از پادشاهان خاندان منذر - كه گمان كنم عمرو « 2 » بن هند باشد - رفت و از او خواست كه نامهاى دربارهء او به خسرو بنويسد و پايه و شرف او را به وى بنمايد و او را از قصد وى كه يارى خواستن بود ، آگاه سازد . عمرو گفت : « شتاب مكن ، من بايد هر سال يكبار پيش خسرو بروم و امسال در فلان وقت خواهم رفت . » ابو مرّة نزد او بماند تا آنكه او به سوى خسرو راه افتاد . عمرو بن هند نزد خسرو رفت و بزرگى ذو يزن و حال او
--> ( 1 ) - اغانى ( ص 75 ) گويد : « جواهر و عنبر و طلا و عود و زباد » . ( 2 ) - به هر حال يا خود او بوده است و يا پدرش منذر . هشام از روى حقّ نام نعمان ( رجوع به روايت قبلى ) را انداخته است .