تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
18
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
چوبين اشخاص تاريخى نبودهاند . قصّههاى اساطيرى كه در اصل در زمان تأليف اوستا وجود داشته است « 1 » ، تكامل زيادى پيدا كرده و در زمان ساسانيان مسلّما معروفيّت عامّه داشته است « 2 » . نظريّات و روايات روحانيان زرتشتى دربارهء مبدأ عالم و تمدّن و قانونگذارى زرتشت به اين مطالب افزوده شده است . انواع نسبنامهها نيز بر آن اضافه شده است . در سرتاسر اين قسمت حدّ اكثر فقط نام عدّهء كمى از اشخاص حقيقت تاريخى دارد . اين روايت از مادها و پارسيان حقيقى هيچ اطّلاعى نداشته است و نيز مورد ترديد است كه انعكاس ضعيفى از آخرين دورهء هخامنشى در آن باشد . تاريخ داريوش آخر و اسكندر ، كه از داستان يونانى اسكندر « 3 » مأخوذ است ، به طور مستقيم از منابع بيگانه بر اين روايت افزوده شده است . از دورهء طولانى مقدونيان و پارثيان چيزى جز چندين نام در اين كتاب نيامده است . با ذكر تاريخ ساسانيان خاطرهء تاريخى روشنتر و آشكارتر مىگردد . البته از طرفى دربارهء بنيادگذار خاندان ساسانى مطالبى كاملا افسانهاى در آن هست ، امّا از سوى ديگر داراى اخبارى است كه مطالب بسيار مهم تاريخى را شامل است ؛ امّا ظاهرا همين مطالب تاريخى در كتاب اصلى يعنى خداينامه كمتر آمده بوده است . از پادشاهان بعد از اردشير تا يزدگرد اوّل ( 420 - 392 م ) تفاصيل كمترى مىدانستهاند . در اينجا
--> ( 1 ) - اين مطلب را شپيگل پيش از همه ثابت كرده است ؛ رجوع شود مثلا به كتاب « مطالعات آريائى » ج 1 ص 110 به بعد . ( 2 ) - موسى خورنى ( در نيمهء دوم قرن پنجم مسيحى ) شناخته بودن بعضى از مهمترين اينگونه داستانها را در ارمنستان ، كه خارج از مرزهاى واقعى خود ايران قرار داشته است ، مسلّم مىداند . به مناسبت يكى از لشكركشىهاى عرب در سال 650 م ذكر شده است كه آخور اسب رستم در موضعى در سيستان قرار داشته است ( بلاذرى ص 894 و مقايسه شود با ياقوت ج 3 ص 43 ) . بنا بر اين نه تنها خود رستم در آن زمان معروف بوده است ( چنان كه موسى خورنى در 8 / 2 گفته است ) بلكه اسب او رخش نيز مشهور بوده است . موسى خورنى گفته است كه ايرانيان اين پهلوان را داراى نيروئى برابر 120 فيل مىدانستهاند . فردوسى نيز صفت « پيلتن » را به او داده است . ( 3 ) - رجوع شود به كارنامك ص 36 .