تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
244
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
پوستشان بشكافت تا قربانى شوند . پس همه را به راه خدا داد و در حرم بپراگند تا ( حبشيان ) چندى از آن بربايند و خداوند حرم به خشم آيد « 1 » . عبد المطّلب با عمرو بن عائذ بن عمران بن مخزوم و مطعم بن عدىّ و ابو مسعود ثقفى به كوه حرى رفت و گفت : لا همّ انّ المرء يمنع رحله فامنع حلالك * لا يغلبنّ صليبهم و محالهم عدّوا محالك ان كنت تاركهم و قبلتنا فامر ما بدا لك « خداوندا ، مرد از خانهء خود دفاع مىكند ، تو نيز از خانههاى مهمانى خود دفاع كن ، نبايد صليب ايشان و تدبيرهاى ايشان بر تدبير تو غالب آيد ؛ امّا اگر قبلهء ما را به دست ايشان بدهى كاريست كه تو خود خواستهاى . » پس از آن پرندگانى دسته دسته از دريا درآمدند و با هريك سه سنگ بود ، دو سنگ در چنگال و يك سنگ در منقار ، و آنها را بر حبشيان انداختند . بر هرجا كه از اين سنگها خورد بشكست و در جاى آن زخم و ورم پديد آمد . از اينجا بود كه نخست آبله و حصبه « 2 » و درختان تلخ « 3 » پديد آمد . اين سنگها همهء ايشان را نابود ساخت و پس از آن خداوند سيلى « 4 » بفرستاد كه همه را با خود ببرد و به دريا ريخت . خود ابرهه و كسانى كه از سنگ جان به در برده بودند بگريختند و اندام ابرهه يكايك بريخت « 5 » . محمود پيل نجاشى كه
--> به قربانى بوده است ( رجوع شود به شروع آيهء 2 از سورهء 5 ) . ( 1 ) - اگر به شتران قربانى كه در حرم بودهاند تجاوز مىشد مايهء غضب خداوند مىگرديد . ( 2 ) - تنها در اين گزارش است كه علل طبيعى شكست را با امور خارقالعادهء افسانهاى در جنب هم ذكر كردهاند . شايد علّت اين باشد كه راوى روايت خبر مستقلّ اصيلى را كه علّت شكست ابرهه را ظهور مرض آبله دانسته است با اخبار افسانهاى ديگر درهم آميخته است . اين روايت چنان كه در مقدّمهء آن گفته شده است خود تلفيقى است از روايات مختلف . ( 3 ) - رجوع شود به مطالب آينده . ( 4 ) - براى تطبيق داستان با طبيعت عربستان است . در آنجا اگر رگبارى اتّفاق افتد مىتواند سيلهاى تندى برانگيزد . ( 5 ) - اين مطلب در روايت قبلى هم آمده است . ما به موجب اخبارى كه صحّت بعضى اشعار مؤيّد آن است نمىتوانيم باور كنيم كه ابرهه در اين لشكركشى كشته شده بوده است .