تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

17

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

دورانى است كه از زمان شيرويهء پدركش به بعد آغاز مىگردد . نيز چنان مىنمايد كه كتاب كوچكتر ديگرى كه وقايع نخستين سالهاى طوفانى خسرو دوم را به صورت داستان نشان مىدهد از آن دوره باشد « 1 » . دربارهء نام « دانشور » با اطمينان كمترى مىتوانم اظهار نظر كنم زيرا ممكن است در اصل به معنى وصفى باشد ؛ زيرا در نظر كسى كه مقدّمهء شاهنامه را مىنوشته است « دهقان » دانشمند بوده است : او از روى شاهنامهء فردوسى مىدانسته است كه دهقانان كه مالكان و اشراف بوده‌اند چگونه نگاهبانان واقعى روايات و سنّت‌هاى ملّى نيز بوده‌اند . به طور قطع مجموعه‌اى كه در آن زمان تدوين شده بود از روى منابع كتبى بوده است . بدون چنين منابع كتبى ممكن نبود كه دربارهء زمانهاى دراز گذشته اطّلاعاتى كه تا اندازه‌اى صحيح باشد پيدا كرد . گزارشهاى كوتاهى كه سرجيوس سريانى به آگاثياس از « اخبار پادشاهان » ( 30 / 4 ) داده است نيز به طور كلّى با اين روايت عربى و ايرانى ، مطابق است . در زمان خسرو اوّل نيز گزارشى كلّى از تاريخ ايران كه تا اندازه‌اى رسمى بوده است وجود داشته است « 2 » . براى آنچه ، بجز مطلب مذكور ، دربارهء خسرو انوشروان در اين مقدّمهء منثور آمده است نبايد اهميّت زيادى داد زيرا به اين پادشاه هر كار خوب و دلپسند را نسبت داده‌اند . اين نامهء شاهان ، چنان كه گفتيم ، تاريخ ايرانيان را از آفرينش جهان تا دوران سقوط آخرين دولت اصيل ملّى ايرانى در بر دارد . در اين كتاب فرقى ميان پادشاهان اساطيرى و افسانه‌اى و پادشاهان كاملا تاريخى نيست و مورّخان عرب و ايرانى كه از آن پيروى كرده‌اند نمىدانسته‌اند كه مثلا هوشنگ و رستم مانند شاپور اوّل و بهرام

--> ( 1 ) - رجوع شود به ضميمهء ششم ؛ آيا كارنامك اردشير پاپكان ، كه داستان كوچكى دربارهء بنيادگذارى شاهنشاهى ساسانى به دست اردشير اول است و اصل پهلوى آن در دست است ، نيز از آن زمان است ؟ ( 2 ) - محاسبهء دوران حكومت پارثيها به 270 سال از روى اين گزارش است ؛ رجوع شود به آگاثياس 26 / 2 . اين تقريبا همان رقم 266 است كه طبرى در آغاز سلطنت اردشير به ايرانيان نسبت داده است .