تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

239

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

و كنت اذا اتى باغ بسلم * نرجّى ان تكون لنا كذلك فولّوا لم ينالوا غير خزى * و كان الحين يهلكهم هنالك و لم اسمع بارجس من رجال * ارادوا العزّ فانتهكوا حرامك « 1 » جرّوا جموع بلادهم * و الفيل كى يسبوا عيالك عمدوا حماك بكيدهم * جهلا و ما رقبوا جلالك « خداوندا ، هر بنده‌اى از خانهء خود دفاع مىكند ، تو ( نيز ) از خانه‌هاى خود دفاع كن ، نبايد صليب ايشان و تدبير ايشان بر تدبير تو غالب آيد ؛ اگر چنين كنى چه بسا كه بهتر باشد و كارى باشد كه تو برگزيده باشى ، اگر چنين كنى با آن كرده‌هاى خود را كامل خواهى ساخت ؛ اگر سركشى از تو آرامش مىبيند ما نيز اميدواريم كه براى ما چنين باشى ؛ آنها روى برگرداندند و جز خوارى چيزى نديدند و مرگ ايشان را همان‌جا نابود ساخت ؛ من نشنيدم كسى بدتر از آن مردانى باشد كه براى رسيدن به عزّت ، حرمت تو را پرده‌درى كند ؛ آنها دسته‌هاى مردم خود را با پيل ( به اينجا ) كشاندند تا عيال تو را اسير كنند ؛ ايشان از روى نيرنگ و نادانى آهنگ زمين مقدّس تو كردند و بزرگى تو را پاس نداشتند . » پس عبد المطّلب حلقهء در كعبه را رها كرد و با كسانى از قريش كه با او بودند روى به بالاى كوهها نهاد تا در آن پناه گزينند و ببينند كه ابرهه پس از رفتن به درون مكّه چه خواهد كرد . بامداد روز ديگر ابرهه آمادهء رفتن

--> ( 1 ) - اين سه شعر كه در ميانه آمده است . بيشتر به وقايع پس از نابودى دشمن مربوط مىشود و چنان كه ديده مىشود با اشعار قبلى و بعدى خود در وزن مخالف است . تمام اين قافيه‌بندىها لا اقل كمى پس از وقوع حادثه ساخته شده است .