تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
240
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
به درون مكّه شد و پيل خود را كه محمود نام داشت نيز آماده كرد و سپاه خود را بياراست . او مىخواست كعبه را ويران سازد و پس به يمن بازگردد . چون پيل را پيش راندند نفيل بن حبيب خثعمى بيامد و در كنار پيل بايستاد و گوش او را بگرفت و گفت : « اى محمود ! به زانو بنشين و درست از آن راه كه آمدهاى برگرد ؛ زيرا تو در خانهء مقدّس خدا هستى . » پس گوش او را رها كرد . پيل به زانو نشست « 1 » و نفيل بن حبيب بيرون شد و شتابان به بالاى كوه رفت . حبشيان پيل را بزدند تا برخيزد امّا پيل سرباززد . پس با چوبهاى سركج كه داشتند به تهيگاه او زدند چندانكه خون آمد امّا پيل باز برنخاست . آنگاه روى او را به جنوب برگرداندند ، پيل بىدرنگ برخاست و به شتاب روى به راه نهاد ؛ پس روى او را به شمال و مشرق برگرداندند و پيل همچنان كرد امّا تا روى او را باز به مكّه برگرداندند پيل به زانو نشست . آنگاه خداوند پرندگانى از دريا همانند پرستوك بر ايشان بفرستاد . هريك از اين پرندگان سه سنگ با خود داشتند يكى به منقار گرفته بودند و دو ديگر به دو چنگال و هر سنگى به بزرگى نخود و يا عدس بود و بر هركه خورد بمرد « 2 » ، امّا اين سنگها بر همهء حبشيان نخورد . پس حبشيان گريزان و شتابان راهى را كه آمده بودند دوباره در پيش گرفتند و از نفيل بن حبيب خواستند كه ايشان را به يمن راهنمائى كند . حبيب چون بديد كه خداوند چه كيفرى بر ايشان فرستاده است گفت : اين المفرّ و الاله الطّالب * و الاشرم المغلوب غير الغالب « ( گناهكارى ) كه خداوند در پى اوست ، كجا مىتواند بگريزد ، و اشرم شكستخورده پيروز نشده است . »
--> ( 1 ) - راوى داستان چنين پنداشته است كه پيل هم مانند شتر به زانو مىنشيند ؛ امّا مؤلّف شرح ابن هشام مىداند كه اين پندار نادرست است ( ج 2 ص 12 ) . ( 2 ) - اين بر اساس آيهء معروف قرآن است . در شرح ابن هشام و تفسير بغوى بر سورهء 104 انواع شاخ و برگهاى ناشيانه بر آن بسته شده است . دربارهء حقيقت واقعه رجوع شود به روايت ديگر طبرى كه پس از اين خواهد آمد .