تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
238
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
را پيش عبد المطّلب فرستاد او يعمر بن « 1 » نفاثة بن عدىّ بن دئل بن بكر بن عبد مناة بن كنانه را كه در آن روز بزرگ بنى كنانه بود و خويلد بن واثلهء هذلى « 2 » را كه در آن روز بزرگتر هذيل بود با خود ببرد . ايشان گفتند كه اگر ابرهه برگردد و خانهء كعبه را ويران نكند يك سوم اموال مردم تهامه را به وى بدهند ؛ امّا ابرهه آن را نپذيرفت ، و خدا ( به درستى اين سخن ) داناتر است . ابرهه شترانى را كه از عبد المطّلب گرفته بود پس داده بود . چون ايشان از نزد ابرهه برگشتند ، عبد المطّلب پيش قريش رفت و آنچه روى داده بود با ايشان بگفت و بفرمود تا از مكّه بيرون روند و در سر كوهها و در شكفتها جاى گيرند ؛ زيرا از آسيب سپاه حبشه بر ايشان مىترسيد . پس عبد المطّلب برخاست و حلقهء در كعبه را بگرفت و تنى از چند از قريش نيز برخاستند و خدا را بخواندند و از او خواستند تا ايشان را در برابر ابرهه يارى دهد . عبد المطّلب حلقهء در كعبه را گرفته بود و مىگفت : يا ربّ لا ارجو لهم سواكا * يا ربّ فامنع منهم حماكا انّ عدوّ البيت من عاداكا * امنعهم ان يخربوا قراكا « خداوندا ، من در برابر ايشان به كسى جز تو اميد ندارم ، خداوندا ، اين زمين را كه خاصّ تست از دست ايشان نگاه دار ؛ همانا دشمن اين خانه دشمن تو است ، مگذار كه ايشان ميهمانگاه تو را ويران سازند . » و باز چنين گفت : لا همّ انّ العبد يمنع رحله فامنع حلالك * لا يغلبنّ صليبهم و محالهم عدوا محالك فلئن فعلت فربّما اولى فامر بدا لك * و لئن فعلت فانّه امر تتمّ به فعالك
--> ( 1 ) - چنين است در ابن هشام و ازرقى و درست همين است . در طبرى به جاى يعمر ، عمرو است . ( 2 ) - دربارهء اين شخص اخير به مطالب آينده مراجعه شود .