تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
235
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
سنگباران مىكنند « 1 » . چون ابرهه در مغمّس لشكرگاه ساخت يكى از حبشيان را به نام اسود بن مقصود با چند تن از سواران او بفرستاد تا به مكّه رسيدند و چارپايان مردم مكّه را ، از
--> ( 1 ) - ما نمىتوانيم بگوئيم كه اين مطالب تا چه اندازه حقيقت دارد . زيرا در اين داستان روح عداوتى كه مكّيان با شهر همسايهء خود داشتهاند مؤثر افتاده است . اين كينه و عداوت بعدها با بغض محافل دينى به رجل سياسى بزرگ متولّد در طائف يعنى حجّاج ( در حدود سال 700 م ) دوباره زنده شد . اللّات از زمانهاى قديم از الاهههاى عرب بوده است و در طائف نيز معبدى داشته است . محمّد ( ص ) كه معبد مكّه وطن خود را محترم و معظّم داشت معبد طائف را ويران كرد : اين معنى اشارهء نامساعدى بود به عمل ثقيف كه هنگام لشكركشى ابرهه با اطاعت تحقيرآميز خود مىخواستند بتخانهء خود را به دست كسى ( ابرهه ) كه مىخواست خانهء حقيقى خدا ( كعبه ) را ويران سازد حفظ كنند . در مغمّس كه در مرز زمين مقدّس مكّه واقع است مردم در مراسم حجّ به محلّى كه گويا قبر ابو رغال است سنگ مىانداختند و هنوز هم اين كار را مىكنند . اين معنى از شعر جرير ( در حدود سال 700 م ) كه در كتاب ازرقى ( ص 93 ) آمده است معلوم مىگردد . از شعر حسّان كه معاصر محمّد ( ص ) بوده است ( ديوان حسّان چاپ تونس ص 81 - اغانى ج 4 ص 76 ؛ نيز مقايسه شود با اغانى ج 4 ص 74 ) معلوم مىشود كه ابو رغال مردى است كه مايهء ننگ ثقيف بوده است . سنگ زدن به قبر مردى كه منفور بوده است و يا عمل زشتى انجام داده است نظاير ديگرى هم دارد ( رجوع شود به مشنا ، ادويوث 6 و 5 و تلمود ، براخوث 19 a و مسعودى ج 3 ص 161 و السّمعانى ج 2 ص 315 ( قبر مرتدّ بزرگ نسطوريوس ) و ابن بطوطه چاپ بولاق ج 1 ص 103 و حتّى Anthol . graeca ج 7 ص 403 ) و با اين ترتيب تلفيق مذكور ممكن است درست باشد ، به امكان نه بالضّروره . يكى از تيزبينترين شرقشناسان ما ( هالوى ) شفاها به من گفت كه درآمدن ابرهه تا نزديكىهاى مكّه شكّ دارد . اين شك را مبالغهها و خيالبافىهاى گستاخانهاى كه ( به زودى آن را خواهيم ديد ) مسلمانان متديّن براى تعظيم كعبه و مكّه در داستان اين لشكركشى گنجاندهاند تا اندازهاى نزديكتر مىسازد امّا نبايد خيلى جلوتر رفت . تأكيد مهمّى كه قرآن دربارهء نابود شدن اصحاب الفيل ( سورهء 104 ) كرده است به نظر من دليل آن است كه مكّه مورد تهديد بوده است . مذكور شدن قبيلهء خثعم ، كه چندان از مكّه دور نبودهاند ، مورد ترديد نمىتواند باشد و ديوان هذيل كه از روايت مكّى كاملا مستقل است مؤيّد آن است كه حبشىها به ناحيهء هذيل و كنانه رسيده بودهاند . تعجّب در اينجاست كه گاهى ديده مىشود هذيل نيز متّهم شده است كه حبشىها را به سوى مكّه راهنمائى كردهاند ( كامل مبرّد ص 289 س 2 ) . شايد روايتى كه در طبرى هم آمده است انعكاسى از آن باشد . به موجب اين روايت ، وقتى ، بعضى از هذلىها يكى از تبابعه ( پادشاهان قديم حمير ) را بر ضدّ كعبه برانگيخته بودند .