تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
230
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
از بنى مالك هستند « 1 » ، اين بشنيد و در خشم شد و روى به آن كليسا نهاد و در آن حدث كرد ؛ پس بيرون شد و به مردم خود پيوست . چون ابرهه اين بشنيد پرسيد كه اينكه كرده است ؟ گفتند : « اين كار مردى است از مردم پرستشگاهى كه در مكّه است و عربها به آن حجّ مىكنند . چون گفتهء تو را ، كه حجّگزاران عرب را به سوى اين كليسا برخواهى گرداند بشنيد در خشم شد و اين پليدى را در كليسا كرد و با اين كار خواسته است بگويد كه اين كليسا سزاوار آن نيست كه عرب به زيارت آن روند . » ابرهه از شنيدن اين سخن در خشم شد و سوگند ياد كرد كه به خانهء مكّه رود و آن را ويران سازد . در نزد ابرهه مردانى از عرب بودند كه پيش او رفته بودند تا از احسان او بهرهمند شوند . يكى از ايشان محمّد بن خزاعىّ بن حزابة الذّكوانى ، كه از سليم است « 2 » ، بود و با او چند تن از مردم قبيلهء او بودند كه از آن جمله برادر او قيس بن خزاعىّ بود . هنگامى كه ايشان در آنجا بودند ناگهان ابرهه را عيدى فرا رسيد و او در آن روز از غذاى خود ( به عنوان هديه ) پيش ايشان فرستاد و ابرهه غذاى خصيه خوردى . چون ايشان آن غذا بديدند گفتند : « به خدا ، اگر ما از اين طعام بخوريم تا زنده هستيم عرب ما را سرزنش خواهد كرد « 3 » . » محمّد بن خزاعى از جاى برخاست و
--> ( 1 ) - فقيم عشيرهايست از مالك و آن از شعب قبيلهء كنانه است كه قبيلهء قريش ساكن مكّه نيز از شعب آن است . عمل نسىء ( به گفتهء ابن هشام ص 30 و ازرقى ص 125 ) به عهدهء قبيلهء فقيم بود و آن چنين بود كه در مراسم حجّ اعلام مىكردند كه سال آينده يك ماه كبيسه به سال افزوده خواهد شد يا نه ؛ اين عمل براى اين بود كه سال قمرى تا اندازهاى با سال شمسى منطبق گردد . اين عمل تا ظهور اسلام ادامه داشت . ارتباط اين وظيفه با مراسم حجّ در كعبه موجب شد كه آن مرد فقيمى مخالف متعصّب هر عملى بشود كه مايهء رقابت با مكّه و مراسم حجّ گردد . ( 2 ) - اين مرد را از جملهء كسانى شمردهاند كه پيش از پيغمبر اسلام به نام محمّد بودهاند ( رجوع شود به تعليق ابن هشام ص 30 ) . ( 3 ) - غذاهاى حبشيان و آداب ايشان منفور عربها بوده است . يكى از شعراى آن زمان كه به ابرهه خدمت بزرگى كرده بود و به پاس آن مىبايست با زنى حبشى ازدواج كند با تحقير و توهين آن را ردّ كرد . او از اينكه « با كسانى وصلت كند كه زنان ( دختران نوزاد ) ايشان ختنه شده باشند و خوردن ملخ را بد ندانند » شكر مىكند ( ديوان هذيل ص 116 س 1 ؛ من در اين شعر به جاى « لا » كه معنى نمىدهد « ماء نكره » را صواب مىبينم ) .