تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

229

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

بساخت و آن كليسائى بود كه كسى مانند آن را در آن روزگار به روى زمين نديده بود « 1 » . آنگاه به نجاشى پادشاه حبشه ، چنين نوشت : « اى پادشاه ، من براى تو كليسائى ساخته‌ام كه مانند آن براى هيچ پادشاهى پيش از تو ساخته نشده است ؛ و من تا حج‌ّگزاران عرب را به سوى آن نگردانم از پاى نخواهم نشست « 2 » . » اين نامهء ابرهه به نجاشى در زبان مردم عرب افتاد . يكى از نسىءكنندگان عرب از قوم بنى فقيم ، كه

--> دست‌نشاندهء حبشه در يمن شناخت . از اينجا اين حدس پيش مىآيد كه ارياط ، اسيمفايوس نيست بلكه او همان فرماندهء مقتول بوده است . اين واقعه را در يمن به عنوان حادثهء اصلى و قطعى به ياد سپرده‌اند و به ارياط مقامى بالاتر از آنچه داشته است داده‌اند . امّا شهادت روايات ديگر در برابر توافق اين دو روايت كه كاملا از هم مستقلّ مىباشند اعتبارى ندارد . روايت‌هاى مذكور مىگويند كه ابرهه پس از فتح يمن بىهيچ حادثه‌اى به عنوان يك مسيحى متّقى از طرف پادشاه حبشه به فرماندهى يمن تعيين شد . يكى از اين روايت‌ها خاتمهء شهادتنامهء حارث است كه بر خلاف اصل آن ، كه تاريخى است ، افسانه‌اى مىباشد ؛ ديگرى « قوانين حمرىها ( حميرىها ) » است كه بر اساس خاتمهء مذكور متّكى است و ديگر گزارش يوحنّاى افسوسى است ( السّمعانى ج 1 ص 382 ) . اين حوادث ظاهرا در سال 530 م اتّفاق افتاده است . ( 1 ) - قليس و يا به گفتهء بعضى قليس ( و يا ( q , les مسلّما همان اكليسيا است . به هر حال اين ادّعا كه اين بناى حبشى بىنظير بوده است گستاخانه است ! در اينجا لازم نيست كه بناهاى بازيليك ايتاليا و يا كليساى اياصوفيا را كه در همان ايّام ساخته شده است در نظر آوريم ؛ بلكه خيلى از كليساهاى سوريّهء آن زمان را نيز نبايد با بناى ابرهه قياس كرد . ازرقى ( ص 89 به بعد ) از روى مآخذ يمنى ملاحظات جالب توجهى دربارهء اين بنا آورده است . ازرقى اين كليسا را به تفصيل توصيف مىكند و به نحو قابل اطمينانى مىگويد كه چگونه اين كليسا در عهد اوّل عباسى ( در حدود 200 سال پس از بناى آن ) خراب شد . به گفتهء او مصالح ساختمان را از « قصر بلقيس » واقع در مأرب ، كه از بناهاى قديم حمير بوده است ، آورده بودند . امّا آنچه در كتاب نشوان قابل توجّه است اين است كه او اساسا قليس را يكى از قصور پادشاهى يمن مىداند و بدين ترتيب دورهء ننگ‌آميز تسلّط حبشيان را ناديده مىانگارد . به نظر مىرسد كه مسيحيّت در يمن در عهد تسلّط حبشيان چندان ريشه ندوانيده بود و با ظهور اسلام ديگر اثرى از آن در آنجا نمانده است . » قوانين حمرىها » ( حميرىها ) ( بواساناد ، قصص 5 ) كه من چند بار ذكرى از آن به ميان آورده‌ام ارزش تاريخى ندارد و فقط آرزوها و آمال غم‌انگيز كشيشى را كه ( با استفاده از شهادتنامهء حارث ) آن را جعل كرده است نشان مىدهد . ( 2 ) - يعنى ديگر به زيارت كعبه واقع در مكّه نروند ؛ بلكه به زيارت كليساى مزبور بروند .