تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
228
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
بزرگمنش و در دين ترسا پارسا « 1 » بود ، از كشته شدن عتوده آگاه شد گفت : « اى مردم يمن ، اكنون زمان آن رسيد كه شما مردى دورانديش داشته باشيد كه خود را از آنچه مردان دورى جويند دور كند . به خدا ، آنگاه كه من اختيار پاداش را به دست او نهادم ، اگر مىدانستم كه چنين چيزى از من خواهد خواست ، اين اختيار به او نمىدادم و او را شادكام نمىساختم . به خدا كه خونبهاى او را از شما نخواهم گرفت و شما را به جهت كشتن او آزارى نخواهم رساند « 2 » . » پس از آن ابرهه در صنعاء قليس را
--> ( 1 ) - اين وصف را يكى از مسلمين از سياق مطالب استنتاج كرده و در اينجا افزوده است . اين وصف با تجاوز به زنان شوهردار ، كه در روايت اصلى آمده است ، سازگار نيست . ( 2 ) - مضمون هر دو روايت دربارهء طغيان ابرهه در اساس مطالب يكى است ( بجز ذكر ابو مرّه و غير آن ) . تنها فرق عمده آن است كه روايت نخستين ، ابرهه را از همان آغاز فرماندهء سپاه مىداند در صورتى كه روايت دوّم ارياط را مطلقا فرماندهء سپاه گفته است . ابرهه در هر دو روايت طاغى و غاصب است ( در واقع او دستكم فرماندهء مقتدرى بوده است و شايد هم حاكم ناحيهء بزرگى بوده است ؛ رجوع شود به اشارهء ازرقى به اينكه او حاكم جند بوده است ) . هر دو روايت و مخصوصا روايت دوّمى نظر نسبة خوبى به او دارند امّا هر دو صريحا گفتهاند كه از چه راه خيانتآميزى به حكومت رسيده است و به افعال ناشايست ديگر او اشاره كردهاند . روايت سوّمى هم هست كه ابرهه را به صورت نامطلوبى وصف مىكند و متن كامل آن در اغانى ( ج 16 ص 72 ) آمده است و دينورى به صورت كوتاهترى آورده است و طبرى پس از اين خلاصهء خيلى كوتاهى از آن به دست داده است . به موجب اين روايت ارياط با غرور و سختگيرى خود به طبقات پائين حبشيان توهين مىكرد و فقط اشراف را در غنايم سهيم مىنمود . مردى سركش از خانوادهاى پست به نام ابرهه از اين قضيّه استفاده كرد . او طبقات پائينتر را به شورش وامىداشت امّا ارياط را با حيله و چاپلوسى اغفال مىكرد تا آنكه موفّق شد او را با خنجرى زهرآلود به نابكارى بكشد ( از مشخّصات اين روايت يكى هم اين است كه مىگويد حبشيان به تبر و بيل و كلنگ مجهّز بودند تا شهرهاى يمن را ويران سازند ! ) . در اينجا بيان پركپ ( جنگ ايران 20 / 1 ) در همهء تمايلات به طور نمايانى با اين روايت موافق است و از آن فورا برمىآيد كه بيان او انعكاس عقيدهء مردم خود حبشه و يا بازرگانان مقيم آن است . به گفتهء او ابراموس Abramos ) - ابرهه ) از اصل و خاندان بنده بوده است ( اين گفته طبعا مبالغهآميز است ) و با كمك طبقات پائين حبشيان اسيمفايوس - Esimphaios رجوع شود به صفحهء 218 ، زيرنويس 4 ) هومرى ( حميرى ) پادشاه دستنشاندهء حبشه را خلع كرد و به حبس انداخت و سپاهى را كه پادشاه به مقابلهء او فرستاده بود به سوى خود جلب كرد . چنان كه فرماندهء آن كه از خويشان پادشاه بود كشته شد و او بر سپاه سوّمى غالب آمد و با اين ترتيب در مقام خود باقى ماند و جانشين پادشاه حبشه او را پادشاه