تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

225

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

پيش من بيايد . » ابرهه پذيرفت و زمانى چنين بود تا آنكه يمنىها بر سر ارنجده ريختند و او را بكشتند . ابرهه گفت : « اكنون زمان آن فرارسيده كه آزاد گرديد « 1 » . » چون نجاشى از كشته شدن ارياط آگاه شد سوگند خورد كه چيزى او را از ريختن خون ابرهه و پاى نهادن بر زمين او بازنخواهدداشت . چون ابرهه سوگند پادشاه بدانست به او چنين نوشت : « اى پادشاه ، ارياط و من هر دو بندگان توايم . او روى به سرزمين من نهاد تا از قدرت تو بكاهد و سپاهيان تو را بكشد . من از او درخواستم كه دست از جنگ من بردارد تا من فرستاده‌اى پيش تو بفرستم كه او را از من بازدارى و گر نه هرچه دارم به او بدهم ؛ امّا او جز جنگ با من چيزى نپذيرفت . من با او جنگيدم و بر او پيروز شدم . اكنون پادشاهى من همه از تو است ؛ امّا چون شنيده‌ام كه سوگند ياد كرده‌اى تا خون من نريزى و تا پا بر سرزمين من ننهى نياسائى ، شيشه‌اى از خون خود با كيسه‌اى از خاك زمين خود مىفرستم تا بتوانى از سوگند خود بيرون آئى . اى پادشاه نعمت خود بر من تمام كن ؛ من بندهء تو هستم و عزّت من عزّت تو است . » پس نجاشى از او خشنود شد و او را در عملش همچنان نگاهداشت . دنبالهء خبر ابن اسحاق « 2 » : ارياط چند سالى « 3 » بر سر قدرت بماند تا آنكه ابرههء حبشى كه در سپاه او بود بر سر رهبرى حبشيان در يمن با او به ستيزه برخاست و حبشيان دو دسته شدند و هر دسته‌اى جانب يكى از آن دو را بگرفت « 4 » ؛ پس هر دو روى به يكديگر نهادند . چون هر دو دسته به نزديك يكديگر رسيدند ابرهه كس پيش

--> ( 1 ) - او اعتراف مىكند كه كشتن ارنجده شرافتمندانه بوده است زيرا يمنيان ديگر نخواسته‌اند بىناموسىهاى او را تحمّل كنند . ( 2 ) - مربوط است به روايت قبلى . اين گزارش را با بعضى اضافات كوچك مهمّ ، ازرقى نيز آورده است . بغوى در تفسير قرآن ( سورهء 105 ) خلاصهء آن را آورده است . ( 3 ) - در نسخهء ديگر سنتين آمده است يعنى دو سال . ( 4 ) - ازرقى مىگويد ارياط در صنعا و نواحى آن بود و ابرهه در جند ( خيلى جنوبىتر ، به مسافت سه روزه راه از مخا به درون مملكت ) . قابل توجّه است كه ظفار پايتخت قديم يمن چندان از جند دور نبوده است ( سپرنگر ، عربستان قديم بند 298 ) .