تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

226

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

ارياط فرستاد و گفت : « تو با انداختن حبشيان به جان هم تا يكديگر را نابود كنند نخواهى توانست كارى انجام دهى ؛ بهتر آن است كه ما هر دو تنها با يكديگر بجنگيم و هركه پيروز شد سپاه آن ديگرى از آن او باشد . » ارياط در پاسخ گفت : « تو از روى انصاف سخن گفتى ؛ پس بيرون بيا . » ابرهه بيرون آمد و او مردى كوتاه نيمه بالا و گوشتناك بود و به دين ترسائى سخت پابند بود ؛ امّا ارياط مردى تنومند بلندبالا و خوب‌روى بود . ارياط نيزه‌اى به دست گرفت و بيرون آمد . پشت سر ابرهه زمين بلندى بود كه او را حمايت مىكرد و در آن غلامى از ابرهه به نام عتوده « 1 » نشسته بود . چون به نزديك يكديگر رسيدند ارياط نيزه بلند كرد و بر سر ابرهه زد . او مىخواست كلّهء او را بشكند ، امّا نيزه به صورت ابرهه خورد و ابرو و چشم و بينى و لب او را بشكافت ؛ از اين روى او را ابرهة الاشرم خواندند . آنگاه عتوده غلام ابرهه از پشت سر ابرهه به ارياط حمله كرد و او را كشت . پس از آن سپاه ارياط به ابرهه پيوست و حبشيان يمن همه با ابرهه يكى شدند . عتوده درباره كشتن ارياط چنين گفت : « من عتوده هستم ، از گروهى پست ، نه پدرى و نه مادرى سترگ » يعنى تو را بندهء ابرهه كشته است . ابرهه گفت : « اى عتوده پاداشى كه مىخواهى بازگو . اگرچه او را كشته‌اى امّا در اين كار چيزى جز پرداختن خونبهاى او نبايد » . عتوده گفت : « پاداش من آن باشد كه با هر عروس يمنى پيش از رفتنش به خانهء شوهر ، بخوابم . » ابرهه پذيرفت و خونبهاى ارياط بداد . امّا آنچه ابرهه كرده بود بىآگاهى نجاشى پادشاه حبشه « 2 » بود . چون نجاشى از آن آگاه گرديد سخت در خشم شد و گفت : « او بر

--> ( 1 ) - عتوده و يا عتوده بر طبق شواهد خوب ( رجوع شود به تعليق ابن هشام مربوط به اين نام ؛ مقايسه شود با روايت قبل كه در آن نام اين شخص ارنجده آمده است ) . ( 2 ) - ازرقى در اينجا افزوده است : « در ناحيهء اكسوم در زمين حبشيان » ذكر اين نام كه بر ديگر نويسندگان عربى مجهول است دليل خوبى ملاحظات ديگر ازرقى است دربارهء يمن . بجز اين من در كتب ديگر عربى تنها يك موضع مىشناسم كه در آن از اين پايتخت نام برده است و آن شعرى است دربارهء نابودى سيادت حبشيان در يمن به دست ايرانيان و منسوب است به عدىّ بن زيد يا يكى ديگر از شعراى قديم ( ابن هشام ص 45 س 12 ؛ جواليقى ص 156 ) : « يوم ينادون آل