تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

224

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

صنعا رسيدند و در آنجا به بزرگ ايشان چنين گفت : « ياران معتمد خود را بفرست تا اين گنجها را برگيرند . » آن بزرگ ياران خود را براى گرفتن گنجها به هر سوى بپراگند و كليدها را به ايشان داد . ذونواس پيش از آن به هر ناحيه‌اى چنين نوشته بود : « هر گاو سياهى كه در شهر شما هست بكشيد . » بدين گونه حبشيان كشته شدند و تنها چند تن كه گريخته بودند زنده ماندند . چون نجاشى از كردهء ذونواس آگاهى يافت هفتاد هزار تن را سلاح بداد و بر ايشان دو تن سالار كرد كه يكى ابرهة الاشرم بود . چون ذونواس ديد كه او را ياراى ايستادگى نيست بر اسب سوار شد و روى به دريا نهاد و در آن فرورفت و ديگر كسى او را نديد . ابرهه پادشاه صنعاء و توابع « 1 » آن گرديد و چيزى ( از غنيمت و درآمد ) به نجاشى نفرستاد . پس به نجاشى گفتند : « او از اطاعت تو بيرون رفته است و چنان مىبيند كه خود را از تو بىنياز كند . » نجاشى سپاهى به فرماندهى يكى از ياران خود به نام ارياط بر سر او بفرستاد . چون ارياط به نزديك او رسيد ابرهه كس به سوى او فرستاد و گفت : « دين ما و مملكت ما يكى است . ما بايد به كار همدينان و همشهريان كه با من و تو هستند بنگريم . اگر بخواهى هر دو تن به تن با هم بجنگيم و هر كدام از ما پيروز شد پادشاهى از او باشد و كسى از حبشيان در اين جنگ كشته نشود . » ارياط اين سخن بپسنديد ؛ امّا قصد ابرهه فريب دادن او بود . آنگاه آن دو قرار نهادند كه در جائى به يكديگر برسند . ابرهه بنده‌اى را به نام ارنجده « 2 » ( ؟ ) در گودالى كه به نزديك ميعادگاه بود به كمين بنشاند . چون به هم رسيدند ارياط پيشدستى كرد و نيزه‌اى به ابرهه بينداخت . نيزه از كنار سر او درگذشت امّا بينى او را ببريد و از آن روى ابرهه را اشرم « 3 » گفتند . پس ارنجده از سوراخ برجست و نيزه‌اى به ارياط بينداخت كه در بدن او فرورفت و او را بكشت . ابرهه به ارنجده گفت : « پاداش خود را بگو . » ارنجده گفت : « هر زنى در يمن بايد پيش از شوهر رفتن

--> ( 1 ) - هر بخش و دايره‌اى را در يمن مخلاف گويند . ( 2 ) - اين نام مشكوك است . اين شخص در روايت آينده نام ديگرى دارد . ( 3 ) - اشرم يعنى مردى كه بينى او بريده باشد .