تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

209

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

ندانست كه چه بر سر او آمد ؛ پس بر جان فميون بترسيد و فرياد زد : « اى فميون ، اژدهائى به سوى تو مىآيد ! » فميون روى به او برنگردانيد و همچنان به نماز مشغول شد تا شامگاه دررسيد و او نماز تمام كرد و بازگشت . فميون دانست كه او را شناخته‌اند و صالح نيز دانست كه فميون او را ديده است ؛ پس به فميون گفت : « فميون ، خدا آگاه است كه من چيزى را بيشتر از تو دوست نداشته‌ام و مىخواهم دوست تو باشم و همه جا همراه تو بيايم . » فميون در پاسخ گفت : « چه مىخواهى ؟ كار من همان است كه ديدى ؛ اگر مىپندارى كه مىتوانى ، چنان كن . » صالح به او پيوست . نزديك بود كه مردم آن ديه نيز به كار او پى ببرند : اگر يكى از بندگان خدا را آسيبى مىرسيد او دعا مىكرد تا آن بنده بهبود مىيافت ؛ امّا اگر او را نزد كسى كه آسيبى ديده بود مىخواندند نمىرفت . يكى از مردم ده پسرى داشت كه سخت رنجور بود « 1 » . او ( براى بهبود پسرش ) از فميون پرسيد . گفتند اگر او را بخوانند پيش كسى نمىرود امّا او براى ديگران به مزد كار بنّائى مىكند . آن مرد پسر خود را در حجره بگذاشت و پوششى بر وى افگند و پيش فميون رفت و گفت : « اى فميون ، من مىخواهم در خانهء خود بنّائى كنم با من بيا و كارى را كه بايد انجام شود ببين تا با تو قرار آن كار را بگذارم . » فميون با آن مرد به راه افتاد تا به درون حجره رفت و پرسيد : « چه مىخواهى در خانه‌ات بسازى ؟ » آن مرد گفت : « چنين و چنان » پس ناگهان پوشش را از روى پسرش بركشيد و گفت : « اى فميون ، يكى از بندگان خدا را چنين آسيبى رسيده است كه مىبينى از خدا بهبود او را بخواه . » چون فميون كودك را بديد گفت : « خدايا ، يكى از بندگان تو در اينجاست كه يكى از دشمنان تو ( شيطان ) در او رفته است تا نعمتى را كه به او بخشيده‌اى تباه سازد ؛ به او بهبود ده و او را

--> b ، 2 ) . داستان مذكور در تلمود ( موضع مذكور ) شباهتى با داستان مذكور در متن دارد ولى شباهت داستان مذكور در كتاب شهدا ( ج 1 ص 71 ) با آن بيشتر است . در آنجا مىگويد كه ميلس مقدّس مارى را كه به بلندى 32 ذراع بود به دعا هلاك كرد . ( 1 ) - معنى « ضرير » در متن عربى در اين داستان به معنى « كور » نمىتواند باشد .