تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
203
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
تاريخ يمن « 1 » ابن اسحاق گويد : « چون كار قوم حمير آشفته شد و از هم بپراگندند ، مردى از حمير كه از خاندان شاهى نبود برخاست و خود را بر ايشان پادشاه ساخت ؛ نام او لخيعثه ينوف ذوشناتر بود « 2 » . او مردان برگزيدهء ايشان را بكشت و خاندانهاى
--> ( 1 ) - از اينجا در طبرى قطعهاى طولانى در تاريخ يمن شروع مىشود كه از منابع غير ايرانى است . در آغاز اين قطعه اخبارى افسانهايست دربارهء تبابعهء قديم و نظير آن را در گذشته ديدهايم . من اين قسمت را ذكر نكردم . امّا اين نكته را از آنجا مىتوانم گوشزد كنم كه در آن دربارهء فتوحاتى كه يمنىها بايستى بكنند پيشگوئى شده است . در آنجا زمان تسلّط حبشيان به غلط ( رجوع شود به مطالب آينده ) « هفتاد و اندى سال » ذكر شده است . قسمتهاى اول كه در اينجا ذكر شده است نيز تاريخى نيست ولى چون علاقهء نزديكى با خبر تعقيب مسيحيان و فتح يمن به دست حبشيان دارد ذكر آن را در اينجا مفيد دانستم . بيشتر اين گزارشها از راه دو روايت به دست ما رسيده است كه از لحاظ مضمون چندان اختلافى با يكديگر ندارند : يكى روايت هشام كلبى است و ديگرى روايت ابن اسحاق ( متوفى در حدود 770 م ) . روايت ابن اسحاق را ( با تغييرات جزئى ) در سيرهء ابن اسحاق كه تحرير ابن هشام است ( متوفى در 830 م ) و ووستنفلد آن را منتشر ساخته است نيز مىبينيم . اين داستان را از آن جهت در اينجا گنجانيدهاند كه در ذيل آن قصهء فتح يمن به دست ايرانيان ذكر شده است و نظرى اجمالى به تاريخ يمن در زمان تسلّط ايرانيان بدان پيوسته است . ( 2 ) - نام نخستين را به چند گونه مىتوان قرائت كرد . كتاب لغت نشوان ( نسخهء خطّى برلين ) ، كه نامهاى يمنى را از منابع نسبة خوب نقل مىكند ، و مؤلفان ديگر آن را لخيعه نوشتهاند . امّا چون اين نام در كتيبهها « لخيعث » آمده است ، مىتوان همان را انتخاب كرد چنان كه موردتمان ( پسر ) پيشنهاد مىكند ZDMG ) ج 31 ص 90 ) . ينوف نيز از كتيبهها تأييد شده است ( به همان موضع مراجعه شود ) . شناتر گويا در حميرى به معنى انگشت است ( نشوان ؛ تعليق بر ابن هشام ج 2 ص 7 ) . امّا در نامهاى يمنى كه با ذو آغاز مىگردد بايد نام محلّى را در نظر آورد كه خاندانهاى نجبا را با آن مىناميدهاند ، مثلا در اينجا بايد گفت « مردى از شناتر » . ارتباط اين نامها به يكديگر به جهت وضع غريب اين داستانها به هيچ وجه قطعى و مسلّم نيست . چنين برمىآيد كه يمنىها در قرون نخستين اسلامى خطّ قديمى خود را به طور جزئى تا اندازهاى مىتوانستند بفهمند كه بتوانند اعلام كتيبهها را بخوانند بىآنكه ربط آنها را با يكديگر به درستى دريابند . بدين ترتيب يك رشته اسامى نقل كردهاند كه ارتباط بعضى از آنها با يكديگر كاملا ساختگى