تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

201

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

--> نه جمع ، چنان كه در ترجمه آمده است ) تاريخ حيره نيافته است . چون در اين فهرست نام پادشاهانى از قبايل ديگر نيز آمده است ذكر نشدن حارث در آن نمىتواند به علّت غاصب بودن او باشد ؛ بلكه بايد چنين استنباط كرد كه حارث در شهر حيره حدّ اكثر به طور موقّت حكومت كرده است و شايد گفتهء ابن الاثير كه مقرّ حارث را انبار مىداند در اين باب مهمّ باشد . از اشعار امرؤ القيس كندى نيز برمىآيد كه ميان پادشاهان حيره و كنده عداوت خونى موروثى وجود داشته است ؛ و نيز معلوم است كه منذر ، حارث كندى مذكور را در سال 529 م كشته ( مالالا ج 2 ص 165 ؛ ثئوفانس ص 275 ؛ اين توضيح مهمّ اين قسمت را مديون گوت‌شميد هستم ) و بسيارى از افراد خانوادهء او را در حيره به قتل رسانيده است . امّا منذر در سال 19 - 518 م نخستين حمله را به نواحى روم برده است ( لاند ، قصص سريانى ج 1 ص 13 ؛ مقايسه شود با جلد 3 ص 247 ) . او در آغاز سال 524 م چنان در حيره مستقر بوده است كه فرستادگان روم و ممالك ديگر در آنجا به ديدن او رفتند ( شهادت‌نامهء حارث و نامهء سيمون بيث ارشامى ؛ رجوع شود به مطالب آينده ) . در مارس سال 529 م منذر در رأس سپاه بزرگى به سوريه تاخت ( ثئوفانس ص 273 پركپ ، جنگ ايران 17 / 1 ) . بنا بر اين مدت فترت در سلطنت او چندان زياد نبوده است . به هر حال قبول اينكه چنين پادشاه جنگى مقتدرى از سلطنت بر كنار شده باشد توليد اشكال مىكند . شايد او مايهء ناراحتى پادشاه متبوع خود بوده و يا - با توجّه به رفتن سفراى روم پيش او - مورد سوء ظنّ پادشاه ايران شده است و پادشاه ايران ، به طور مؤثر يا غير مؤثر ، دشمن او حارث را مورد عنايت قرار داده است . البتّه ممكن هم هست كه اين واقعه با فتنهء مزدكيان مربوط باشد ؛ سقوط حارث لا اقل ، درست پس از قلع و قمع مزدكيان در سال 528 م ( رجوع شود به ضميمهء كتاب ) روى داده است . بنا بر اين ممكن است مقصود اصلى از برگرداندن منذر به تخت سلطنت اين بوده است كه از اين مرد كارآزموده در جنگهائى كه با روم در پيش بوده است استفاده شود . بايد متوجّه بود كه عرب‌ها بارها حارث غسّانى را ، كه حقيقة منذر را كشته است ، با حارث كندى اشتباه كرده‌اند . اين منذر سخت دشمن مسيحيان بود . پادشاه يمن نيز كه مسيحيان را آزار مىداد به او به عنوان دوست هم عقيده خوشامد مىگويد ( سيمون بيث ارشامى ) . علاوه بر اين وحشى كاملى بود : او پسر حارث غسّانى را براى الاههء عزّى ( افروديت ) قربانى كرد ( پركپ جنگ ايران 28 / 2 ) و براى همين الاهه چهارصد راهبهء اسير را سر بريد ( لاند ، قصص سريانى ج 3 ص 247 ) . از قتل و غارت‌هاى وحشيانهء او در سوريه هم به زبان سريانى و هم به زبان يونانى شكايت شده است . امّا وجود چنين پادشاه دست‌نشانده‌اى براى شاهنشاهى ساسانى ، لا اقل در زمان جنگ ، بىاندازه گرانبها بوده است . بيشتر داستانهاى گوناگونى كه عرب‌ها به مناسبت اشعار قديم جاهلى از او نقل مىكنند قابل اعتنا نتواند بود ، زيرا به درستى معلوم نيست كه اين داستانها در حقيقت مربوط به اوست يا به يكى ديگر از پادشاهان حيره . صفت زورگوئى گويا خاصّ همهء افراد اين خاندان