تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

200

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

چهل و نه سال بود « 1 » . پس از او پسرش عمرو بن منذر پادشاه شد ؛ مادر او هند دختر

--> Sicices آمده است ؛ و اين صريحا همان « پسر شقيقه » است ؛ و چنان كه از اين پيش ديده‌ايم اين شقيقه مادر يكى از پادشاهان قديم‌تر حيره بوده است . به نظر مىرسد كه مادران و خويشاوندان اين پادشاهان مكرّر با هم خلط شده است . پس ممكن است اين نعمان پسر امرؤ القيس البدء كه ما او را در دو موضع از اين كتاب ديده‌ايم ، نباشد . نسبت پادشاهان به مادرانشان در جاهاى ديگر نيز ديده مىشود : جانشين منذر را شعراى عرب معاصر او عمرو بن هند خوانده‌اند ( و نيز مقايسه شود با حارث ثعلبه مذكور در ثئوفانس ، ص 218 ) . ( 1 ) - اين همان منذر است كه در جنگ حيار يا عين اباغ در نزديكى قنّسرين ( Chalcis ) در نبرد با حارث بن جبله غسّانى كشته شد و اين واقعه در ژوئن سال 554 م و يا سال بيست و هفتم سلطنت يوستىنين بوده است ( رجوع شود به قصص سريانى لاند ج 1 ص 13 و تاريخ سريانى ابن العبرى ص 85 به بعد ؛ نيز مقايسه شود با ابن الاثير ج 1 ص 398 سطر ما قبل آخر و ياقوت ج 2 ص 373 و بكرى ص 411 و بعد ) . اين تاريخ مهم‌ترين نقطهء ثابتى است كه ما از روى آن مىتوانيم تاريخ سالهاى اين خاندان را در قرن ششم مسيحى منظّم سازيم ( و بدين ترتيب در استنتاج كوسّين تغييرات اساسى داده مىشود ) . پركپ ( جنگ ايران 17 / 1 ) مىگويد كه منذر پنجاه سال به روميان بدترين صدمات را وارد ساخت ؛ اين گفته با 49 سال سلطنت كه هشام براى او ذكر كرده است و متن صحيح حمزه ( نسخهء ليدن ) نيز با آن مطابق است ، به خوبى مطابق درمىآيد . زيرا چنان كه ديده‌ايم نعمان در سپتامبر سال 503 م درگذشته است ؛ بنا بر اين تقريبا فاصلهء سه سال ( ناقص ) براى سلطنت ابو يعفر باقى مىماند و جلوس منذر در سال 505 م مىشود و شايد هم بتوان گفت سال 506 : زيرا ما درست نمىدانيم كه اين پادشاهان مبدأ سال‌هاى عرفى و سلطنتى خود را از چه روز و چه ماهى مىگرفته‌اند ( در حقيقت چنين حدس زده مىشود كه سال ايشان سال سلوكى يوليانى بوده است كه آغاز آن اوّل اكتبر است ) . حال اين سؤال پيش مىآيد كه وقوع فترت در سلطنت او و يا پايان يافتن آن به دست حارث بن عمرو چگونه درست مىشود . ما در گذشته اين داستان را در صورت افسانه‌اى ديده‌ايم و وقوع آن در زمان كواذ نشان مىدهد كه بايد مقصود همين نعمان مذكور در اينجا باشد . ابن الاثير ( ج 1 ص 314 به بعد ) و ياقوت ( ج 4 ص 294 ) و ديگران مىگويند كواذ ، نعمان را براى آنكه نمىخواست مزدكى بشود تبعيد كرد و حارث كندى را به جاى او بنشاند . چنان كه در پيش ديديم طبرى مىگويد كه خسرو ، منذر را بازخواند و به تخت نشانيد و اين مىرساند كه كندىها مدّت زمانى در رديف پادشاهان حيره داخل شده‌اند . حمزه ( ص 106 به بعد ) در حقيقت مىگويد كه حارث كندى ، منذر را رانده بود و خسرو منذر را دوباره برگردانيد . امّا اين نقل حمزه مىرساند كه او روايات مختلف را به طور ساختگى با هم تعديل و تلفيق كرده است . آنچه مهم است اين است كه به گفتهء حمزه ، هشام گواهى مىدهد كه پدر او حارث را به عنوان پادشاه در كتاب ( به صورت مفرد