تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
192
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
ايشان تمام شد خسرو براى خطبه بپاىخاست . نخست از نعمتهائى كه خداوند بر آفريدگان خود ، به هنگام آفريدن ايشان عطا فرموده است سخن گفت و نيز گفت
--> بىاعتقاد بوده است . بولس در مدخل كتاب منطق ( لاند ، قصص سريانى ج 4 ص 1 به بعد ) ، كه لابدّ مىدانست چه چيزى بايد تقديم آقاى خود بكند ، موافق است كه فلسفه ما فوق عقيده است و آيات كتاب مقدّس را به عنوان تعاليم « حكما » نقل مىكند . ظاهرا اين پادشاه عقيدهء عقلانى خاصّى پذيرفته بود كه در مقايسه با اديان سختگير معاصر خود جنبههاى خوبى داشته است . قسمتى از توجّه و علاقهء او به مباحثات ميان مذاهب گوناگون ( رجوع شود به يوحنّاى افسوسى در موضع مذكور ) ممكن است از روى عشق به حقيقت باشد ، امّا ممكن هم هست كه قسمتى از آن براى ريشخند و تفريح باشد ؛ چنان كه شاه عباس بزرگ چنين مىكرد ( البتّه دست شاه عباس بازتر بود و كمتر از خسرو به روحانيان توجّه داشت ) . خسرو نيز مانند شاه عباس مسيحيان بيگانه را براى مقاصد فرهنگى جلب مىكرد ( رجوع شود به بناى انطاكيّهء نو ) . او به يعاقبه ، كه هميشه به داشتن روابط با روميان مورد سوء ظن بودند ( ثئودورا ، ملكهء باتقوا ، حامى و پشتيبان ايشان بود ) اجازه داده بود كه متشكّل شوند و براى خود جاثليقى انتخاب كنند ( يوحنّاى افسوسى 20 / 6 ) . به همين جهت مسيحيان ايرانى هم صدسال پس از او هنگامى كه يزدگرد سوّم را كه يكى از اعقاب او بود ، به خاك مىسپردند به نحوى تأثرانگيز از عنايتى كه خسرو دربارهء ايشان مبذول داشته بود تقدير و تحسين مىكردند ( ابن الاثير ج 3 ص 96 ) . افسانهاى كه به موجب آن خسرو پيش از مرگش به مسيحيّت گرويد و غسل تعميد كرد ( اياگريوس ، 28 / 4 ؛ سبئوس در پاتكانيان ، ژورنال آزياتيك سال 1866 ج 1 ص 182 و 184 ) نشانهاى از علاقهء خسرو به مسيحيان است ( مقايسه شود در مطالب آينده با اخبارى كه از جانشين او نقل كردهاند ) . امّا خسرو به هر حال حكم قديمى را كه به موجب آن سزاى ارتداد از دين ايرانى مرگ است ، اجرا مىكرد چنان كه از سرگذشت يزدبوزذ ( مناندر پروتكتور 35 ) و نظاير آن برمىآيد ( رجوع شود به مطالب آينده در شرح حال خسرو دوّم ) . امّا آنچه يوحنّاى افسوسى ( 19 / 2 ) دربارهء قتل روحانيان مسيحى گفته است بسيار مورد ترديد است . اين داستان شايد از ارامنه گرفته شده باشد كه در تحمّل نكردن اديان ديگر تندتر از ايرانيان بودند زيرا اجازه نمىدادند كه هيچ آتشكدهاى در سرزمين ايشان بنا شود . اين را هم نبايد فراموش كرد كه روحانيان مسيحى هميشه قابل اعتماد نبودهاند ( رجوع شود به اياگريوس ( 9 / 5 ) كه مىگويد اسقف نصيبين با روميان ( بر ضدّ ايرانيان ) توطئه مىكرده است ) . داورىهاى پركپ دربارهء خسرو مبالغهآميز و غير عادلانه است ؛ به اينگونه داورىها كه دربارهء خسرو مىكردند ، در محافل دولتى رومى باكمال ميل گوش مىدادند زيرا اين پادشاه بارها ايشان را خفيف ساخته و تحقير كرده بود . به طور كلّى خسرو يكى از باكفايتترين و بهترين پادشاهان ايران بوده است و اين معنى مباينت ندارد با اينكه او گاهى هم بىرحم و خونخوار بوده است و اعتنائى به حقيقت نمىكرده است ، چنان كه گاهى بهترين ايرانيان هم دچار اين خصلت بودهاند .