تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

193

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

كه او در برآوردن كار مردم و معيّن داشتن روزى و معيشت ايشان به خداوند توكّل دارد . پس از آن از گرفتارى مردم ( به جهت تعليم مزدك ) به تباهى در كارها و از ميان رفتن دين و فساد حال فرزندان و خواستهء ايشان سخن گفت و از هيچ‌چيز ( كه بايسته بود ) در گفتار خود فروگذار نكرد ، و ايشان را آگاه كرد كه مىخواهد آن همه را اصلاح كند و فساد را براندازد و از ايشان خواست كه او را در اين كار يارى دهند . پس بفرمود تا رؤساى مزدكيان « 1 » را گردن زدند و خواستهء ايشان را ميان نيازمندان قسمت كردند و بسيارى از كسانى را كه خواستهء مردم بگرفته بودند بكشت و آن خواسته را به صاحبانش بازگردانيد ؛ و فرمود تا هر كودكى كه در اصل او اختلافست و پدرش شناخته نيست به خانواده‌اى كه در ميان ايشان است الحاق شود و اگر مردى او را به فرزندى پذيرفت از خواستهء او به آن كودك نصيبى داده شود ؛ و اگر كسى زنى را به زور گرفته بود بايد كابين او را بدهد و خانواده‌اش را راضى سازد و پس از آن زن را اختيار بدهند تا اگر بخواهد همان‌جا بباشد و يا به مردى ديگر شوهر كند ، مگر آنكه از آن پيش شوهرى داشته باشد كه در آن حال بايد پيش شوهر نخستين برود . و نيز فرمود اگر كسى به مال ديگرى زيانى رسانده و يا بر او ستمى كرده است ، نخست تاوان آن زيان و ستم را بدهد و بعد به اندازهء جرمش كيفر ببيند « 2 » ؛ و فرمود تا فرزندان خاندانهاى اصيل را كه بىسرپرست بودند از آن او بنويسند ؛ آنگاه دختران ايشان را

--> ( 1 ) - سعيد بن البطريق و ابن قتيبه در اينجا آورده‌اند : « و او رؤساى مزدكيان را از مملكت خود بيرون كرد » . اين مطلب با آنكه در بادى نظر غير عادى جلوه مىكند بايد صحيح باشد . خسرو بايد به دلائلى امور مربوط به رهبران مذاهب را شخصا تصفيه كرده باشد . مطالب بعدى را بايد از روى كتاب سعيد بن البطريق تكميل كرد . در آنجا اين نكتهء مهم آمده است كه خسرو از اموالى كه از مزدكيان گرفته بود و صاحبان واقعى آن ناشناخته بود ، بنيادى براى استفادهء عموم برپا كرده است . ( 2 ) - آن پادشاه ايرانى كه چنين قانونى را حقيقة اجرا كند بزرگترين مرد خيّر و نيكوكار آن مملكت خواهد بود ؛ امّا چنين امرى در آنجا هميشه به نحو تقريبى صورت مىگيرد . خسرو نمىتوانست زنگى را با شستن سفيد كند ( رجوع شود به آگاثياس 30 / 2 در اواخر ) .