تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

172

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

برادرش جاماسپ را بيرون كرد . پس از آن مزدكيان پيوسته كواذ را بر زرمهر برمىانگيختند تا سرانجام او را كشت . كواذ همواره يكى از پادشاهان برگزيدهء ايران بود « 1 » تا آنكه مزدك او را بر آن كار واداشت و اطراف مملكت از هم بگسيخت و مرزها به هم برآمد . بعضى از دانايان به اخبار ايران گويند « 2 » كه بزرگان ايران كواذ را ، پس از

--> ( 1 ) - پى بردن به شخصيّت كواذ چندان ممكن نمىنمايد . اينكه بلاذرى ( ص 292 ) او را مردى ضعيف مىپندارد ( مقايسه شود با مطالب آينده دربارهء داستان ملاقات او با حارث كندى ) مسلّما بيشتر بر پايهء استنباط اوست از اين وقايع نه بر پايهء خبر صحيح . اگر در داورى متن ، كه بر پايهء نفرت متديّنان از مزدكيان است ، درست تأمّل شود مىرساند كه كواذ در ابتداى سلطنت خود با مزدكيان رابطه‌اى نداشته است . امّا اين حقيقت كه او دو بار در سخت‌ترين اوضاع كمر راست كرده و ثبات قدم نشان داده و امپراطورى روم را به وحشت انداخته است به طور صريح معلوم مىدارد كه او مردى ضعيف بىاهميّت نبوده است . و نيز مؤيّد اين مطلب است بعضى از كارهاى او در زمان سلطنت از قبيل سركوبى بزرگان مقتدر و قلع و قمع نهائى مزدكيان . داورى پركپ كه او چنان كه بايد خردمند و توانا بوده است ( جنگ ايران 6 / 1 در آخر ) ظاهرا بايد درست باشد . امّا بايد گفت كه پركپ ، كه چندان مقيّد به طرفدارى از حقيقت نبوده است ، عمدا او را در مقابله با پسر نام‌آورش بالا مىبرد . امّا در رابطهء او با مزدكيان جاى تعجّب همچنان باقى مىماند و به هر حال ( چنان كه گوت‌شميد به من گفته است ) معنى ديگرى نداشته است بجز اينكه او مىخواسته است نجبا را از ميان بردارد . نفرت اعتقادى مزدكيان از خونريزى مانعى براى كشتار ايشان از طرف او نبود و اين معنى از اعمال او و مخصوصا كشتار بىرحمانهء مردم آمد كه به تصرّف او درآمده بود ( قصص سريانى لاند ج 3 ص 210 ؛ يوشع ستون‌نشين بند 54 در آخر ) معلوم مىگردد . گويا او بر رعاياى نسطورى خود فشار نياورده است . امّا بر عكس آن ، او به تحريك نسطوريان اسقف‌هاى يعقوبى را ( البتّه به جهت تمايل ايشان به روميان ؛ مقايسه شود با قصص سريانى لاند ج 2 ص 79 و 82 به بعد ) هفت سال در نصيبين به زندان انداخت « چنان كه رسم ايرانيان است بىرحمانه به زندان انداخت . » پادشاه يعقوبى مذهب حبشه ( لاند ج 2 ص 85 ) از ايشان شفاعت كرد . پيش از آن هم قيصر آناستازيوس يعقوبى به نفع هم‌كيشان خود بر ضدّ نسطوريان نزد او اقدام كرده بود ( لاند ج 2 ص 79 ) . گويا دو تن از رؤساى يهود در زمان او اعدام شده‌اند ( سدر اولام زطّا ) امّا از موجبات آن اطّلاعى نداريم . ( 2 ) - اين گزارش ديگر كه يعقوبى و ديگران نيز آن را آورده‌اند و قسمت عمدهء آن را در شاهنامه نيز مىبينيم ، در اينجا به طور ناقص ذكر شده است . در صورت كامل اين روايت سقوط سوخرا نيز ذكر شده است امّا از فرار كواذ در زمان بلاش سخنى نيست بلكه ، و درست هم همين است ، آن را در زمانى ديرتر از آن آورده است . در قطعات ديگر نيز اين گزارش بهتر است .