تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

171

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

بگيرند و به درويشان بدهند و از دارايان بازگيرند و به ناداران بازپس دهند . و اگر كسى خواسته و زن و كالاى بيشترى داشته باشد در آن زيادتى حقّى بيش از ديگران ندارد . مردمى كه از طبقهء پائين بودند اين فرصت را غنيمت شمردند و بر مزدك و ياران او گرد آمدند و از او پيروى كردند . مردم گرفتار ايشان شدند و كار ايشان بالا گرفت چنان كه نزديك بود « 1 » به خانهء كسان بروند و خانه و زن و خواستهء او را بگيرند بىآنكه ايشان بتوانند از خود دفاع كنند . مزدكيان كواذ را بر آن داشتند كه كار ايشان را نيك بشمرد و او را بيم دادند ( كه اگر تن درندهد ) او را از پادشاهى بيندازند . چيزى نگذشت كه چنان شد كه كسى از ايشان فرزند خود را بازنشناخت و فرزند پدر خود را ندانست و كسى چيزى نداشت كه او را فراخى دهد « 2 » . پس ايشان ( مزدكيان ) كواذ را به جايى بردند كه كسى جز ايشان بر او دسترسى نداشت و برادرش جاماسپ « 3 » را به جاى او نشاندند و به كواذ گفتند : « تو در گذشته در كارهاى خود گناه كرده‌اى و چيزى تو را از اين گناهان پاك نمىكند مگر آنكه زنان خود را به ديگران بدهى » ؛ و از او خواستند كه خود را به دست ايشان بدهد تا سرش را ببرند و او را قربان آتش سازند . چون زرمهر پسر سوخرا اين بديد با اشرافى كه به دنبال او بودند بيرون آمد و جان بر كف نهاد و مردم بسيارى از مزدكيان بكشت و كواذ را به شاهى برگرداند و

--> ( 1 ) - طبرى در اينجا قرائت نادرستى را آورده است ( كادوا به جاى كانوا ، يعنى نزديك بود كه آن را بكنند ) . ( 2 ) - تا اينجا مطالب منظّم و مرتّب است ولى پس از آن قضيّه درست معكوس مىشود ؛ يعنى مزدكيان - كه به موجب مطالب قبلى و به موجب تاريخ ، كواذ به علّت پيروى از ايشان تبعيد شده بود - او را از تخت بر كنار كرده‌اند . اين روايت كه از التقاط و تركيب نابجا حاصل شده است از ابن المقفّع است ( رجوع شود به سعيد بن البطريق ج 2 ص 176 و ابن قتيبه ) . مسعودى همچنين دارد . ( 3 ) - چنين است در پهلوى ( كه ياماسپ نوشته شده است ) ؛ در سريانى زاماسپ ( الياس نصيبينى و ديگران ) ولى به طور نادر در كتاب يوشع ستون‌نشين زاماشب آمده است ؛ در عربى جاماسب و جاماسف ( عربهاى مسيحى از روى سريانى زاماسف گفته‌اند ) ؛ در يونانى زاماسفس و زاماسپس ( در سينسلّوس Syncellus ) .