تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
170
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
پيش كواذ رفت و سوخرا را با او نشسته ديد « 1 » . پس به سوى كواذ رفت و سوخرا را ناديده گرفت . سوخرا قصد شاپور را ندانست تا آنكه شاپور كمندى كه با خود داشت به گردن سوخرا انداخت و او را بكشيد و بيرون برد و بند كرد و به زندان انداخت ؛ پس مردم گفتند : « باد سوخرا فرونشست و باد مهران وزيدن گرفت » و اين سخن مثل گشت « 2 » . كواذ فرمود تا سوخرا را بكشتند . چون از پادشاهى كواذ ده سال بگذشت موبذان موبذ و بزرگان بر آن شدند كه او را از پادشاهى دور كنند و اين كار را كردند و او را به زندان انداختند زيرا او از مزدك « 3 » و ياران او پيروى كرده بود . اين گروه مىگفتند كه خداوند روزى را در زمين آفريده است تا مردم آن را با هم برابر قسمت كنند ، اما مردم در آن به يكديگر ستم كردند . و نيز مىگفتند كه مىخواهند از توانگران
--> ( 1 ) - نويرى مىگويد كه سوخرا دائى ( خال ) كواذ بوده است . امّا گفتهء او ، كه مستقيما منقول از طبرى است ، مبنى است بر غلط خواندن متن طبرى ( خواندن خاله به جاى حاله ، حالة ) . ( 2 ) - درست به جهت تقابلى كه در اين مثل ميان « سوخرا » و « مهران » آمده است مىخواهم كلمهء سوخرا را نام خاندان بدانم . با اين ترتيب در عين حال مشكل كاملا طبيعى به نظر مىرسد كه اين دو تن كه به گفتهء لازار در زمان مرگ پيروز نقش مهمّى در اوضاع مملكت داشتهاند ، يعنى شپه رازى ( شاپور در ارمنى شپه است ) و زرمهر با هم رقيب شده و يكى ديگرى را از ميان برداشته باشد . رقابت ميان خاندان كارن و خاندان مهران از اينجا ممكن است به مرحلهء عمل درآمده باشد . امّا بسيار بعيد به نظر مىرسد كه پسر سوخرا ( يا زرمهر ) كه نيز زرمهر خوانده مىشد كواذ را بعدها در هنگام گرفتارى و سختيش جانبازانه حمايت كرده باشد . اين مطلب بيشتر قابل قبول به نظر مىرسد كه زرمهرى كه در تبعيد همراه كواذ بوده است و در حقيقت سلطنت او را برگردانده است همان خود سوخرا ( زرمهر ) باشد . و مصيبت وارد بر او پس از اعادهء سلطنت كواذ صورت گرفته باشد . با قبول اين فرض ديگر لازم نيست گفته شود كه كواذ اوّل پدر را و پس از مدّت درازى پسر را كشته و يا طرد كرده است . دربارهء وحدت احتمالى زرمهر با سئوسس Seoses كه در پركپ ذكر شده است رجوع شود به مطالب آينده . بايد از داورى دربارهء اخلاقى بودن اين عمل كواذ خوددارى كرد زيرا از حقيقت اوضاع و از علّت واقعى اين عمل آگاه نيستيم . شايد بتوان آن را ناسپاسى و كفران حق دانست و شايد هم بتوان گفت كه شاه از روى حق خواسته بوده است يكى از امراى متكبر مغرور را از ميان بردارد . اين ميل را فقط يكبار از روى رسوم معمول در مملكت مىتوان عملى ساخت . ( 3 ) - دربارهء مزدك و مزدكيان به ضميمهء كتاب رجوع كنيد .