تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
169
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
سپاهيانى كه با خود دارد به سوى او برود . شاپور با آن سپاه پيش او برفت و كواذ حال سوخرا با او بگفت و دستور آنچه با سوخرا بايد كرد بداد . روز ديگر شاپور
--> پيروز مهران ( مرانس مذكور در پركپ ؛ و ديگران مران ، و مران ، و مرام گفتهاند ؛ در قصص سريانى لاند ج 3 ص 257 س 15 « مرن » ) كه در اواخر سلطنت كواذ بوده است . مرانس مذكور در پركپ ( جنگ ايران 30 / 2 ) در سالهاى 55 - 549 م . زاپورس هومايرانو و يا مئايرانو ( شاپور مهران ) مذكور در مناندر پروتكتور ( فصل 52 و 50 ) در حدود سال 578 م و كمى پيش از آن بارامائانس مذكور در كتاب ثئوفانس بيزانسى ( 3 و بعد ) - بارامانس يوحنّا اپيفانس ( فصل 3 به بعد ) كه همان بهرامان « پسر بهرام » است ، نيز مهران خوانده شده است ؛ بهرام چوبين غاصب سلطنت از مردم رى و پسر بهرامگشنسپ ( كه به گفتهء ثئوفيلاكتوس 18 / 3 و سبئوس در پاتكانيان ، موضع مذكور در قبل ، نيز مهران بوده است ) و برادر او گردويه ؛ پسر او مهران ( طبرى چاپ Kosegarten ج 2 ص 62 ) ؛ پسر او سياوخش « پادشاه رى » در حدود سال 643 م با عربها جنگيده است ( ابن الاثير ج 3 ص 18 ) ؛ ده سال پيش از آن مهران پسر مهربنداذ همذانى با عربها جنگيده بود ( بلاذرى ص 253 و مواضع ديگر ) ؛ خبر واحدى داريم كه پدر باذان ، آخرين حاكم يمن ، مهران نام داشته است ، حمزه Paen ؛ امّا در ص 139 س 8 نام پدر او چيز ديگرى است ( به علاوه نسخهء خطى ليدن كاملا با نسخهء چاپى متفاوت است ) ؛ مهران بودن و هرز فاتح يمن نادرست است ( رجوع شود به مطالب آينده ) ؛ پسر خواهرى از خسرو دوّم مهران نام داشت كه گويا در سال 604 م كشته شده است ( يوحنّاى ماميكنى ، لانگلوا ج 2 ص 364 و بعد ) ولى اين چندان مسلّم نيست زيرا تمام داستان پر است از مبالغهها و گزافگوئيها براى تمجيد خاندان ما مىكنى . معلوم نيست كه مقصود عدىّ بن زيد شاعر ( در حدود سال 600 م ) از « مهران خداوند كاخ » ، كه مانند مردان مقتدر ديگر مرده است ، كه بوده است ( رجوع شود به مطالب آينده ) . شايد مهرانروذ واقع در آذربايجان ( رجوع شود به كاترمر در تاريخ رشيد الدّين ص 319 ) نامش را از نام اين خاندان گرفته باشد . شايد بتوان جرأت كرد و با تحقيق در نامهاى شخصى بعضى از كسان مذكور نسب ايشان را به هم مربوط كرد و حتّى كسان ديگرى را پيدا كرد كه از افراد اين خاندان باشند . مىبينيم كه يكى از افراد معتمد نزديك به بهرام چوبين ايزدگشنسپ - ايزت وشنسپ نام داشت و اين نام را يكى از مهرانهاى پيش از او نيز داشته بود و از اينجا اين حدس پيش مىآيد كه شايد او هم يكى از خويشان بهرام چوبين بوده است ؛ زيرا نامى را داشته است كه خيلى از اعضاى اين خانواده داشتهاند . امّا اين حدسى است كه به سهولت مىتواند گمراهكننده باشد . مرد ديگرى به نام ايزدگشنسپ ( در كتاب مناندر پروتكتور : ايسدى گوسنف ) پايهء زيخ داشت كه نيز علم براى خاندانى است و ممكن است با عنوان مهران يكى باشد .