تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

155

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

پس به راه افتادند و تشنگى بيشتر ايشان را بكشت و پيروز با كسانى كه رسته بودند به سوى دشمن رفتند و چون بر آن حال نزديك دشمن رسيدند از اخشنوار آشتى خواستند تا راه دهد كه ايشان به مملكت خود بازگردند و پيروز سوگند ياد كند و پيمان ببندد كه ديگر با ايشان نجنگد و آهنگ سرزمين ايشان نكند و سپاهى براى جنگ به سوى ايشان نفرستد و ميان هر دو مملكت مرزى ببندد كه از آن نگذرد . اخشنوار به اين آشتى تن در داد و پيروز بر اين شرط پيمان‌نامه‌اى نوشت و آن را مهر كرد و كسانى را بر آن گواه گرفت . اخشنوار پيروز را راه داد و او به مملكت خود بازگشت . چون به مملكت خود رسيد حسّ ننگ و خودخواهى او را بر آن داشت كه دوباره به جنگ اخشنوار برود . وزيران و نزديكانش او را از اين كار نهى كردند زيرا آن پيمان‌شكنى بود ؛ امّا او نپذيرفت و رأى خود را دنبال كرد « 1 » . از كسانى كه او را نهى كرده بودند مردى بود كه پيروز او را نزديك خود مىداشت و رأى او را مىپسنديد و نام او مزدبوذ ( ؟ ) بود . چون مزدبوذ سرسختى او را در آن كار بديد آنچه ميان ايشان رفته بود در صحيفه‌اى بنوشت و از او بخواست كه آن را مهر كند « 2 » . پيروز روى به مملكت اخشنوار نهاد « 3 » . اخشنوار ميان مملكت خود و مملكت پيروز خندق بزرگى كنده بود . چون پيروز به آن خندق رسيد پلها بر آن بست و براى آنكه در بازگشت براى او و يارانش نشانى باشد علم‌هائى در آن بنشاند . چون از خندق

--> ( 1 ) - اين وصف و نيز سخنان درازى كه در روايت ابن المقفّع به پيروز و اخشنوار نسبت داده شده است براى اين منظور بوده است كه تقصير را به گردن شخص پيروز بيندازند و ملّت را در آن شكست برى و بىگناه قلمداد كنند . همچنين است گزارش‌هاى مفصّل ديگر و گزارش‌هاى منابع غير ايرانى منقول از منابع ايرانى . از اينجا بزرگى اين مصيبت معلوم مىگردد . اگر پيروز پيروز مىشد پيمان‌شكنى او را به سهولت ناديده مىگرفتند . ( 2 ) - براى آنكه مسئوليّت عواقب اين كار را از خود دور كرده باشد . اين جمله در سعيد بن البطريق و عيون الاخبار نيست . ( 3 ) - در متون كامل‌تر در اينجا ذكر شده است كه پيروز اين سنگ مرزى را ، كه سوگند ياد كرده بود از آن نگذرد ، بر گردونه‌اى نهاد و جلوتر براند . گزارش بعدى در اساس چنين است جز آنكه در آن به جاى سنگ مرزى مناره آمده است .