تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

145

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

به نام هرمزد كه پادشاه سگستان بود و ديگرى به نام پيروز هرمزد پس از مرگ پدر ملك او را به دست گرفت و پيروز از او بگريخت « 1 » و به سرزمين هيتال « 2 » رفت و پادشاه

--> خالص است و بالاتر از آن فشار بر يهوديان است كه در سال 5 - 454 م ايشان را از تعطيل روز سبت منع كردند ( شريرا ص 18 ( والرشتين ) و سدرتنئيم در كرم‌خمد ج 4 ص 187 ) . باز در كتاب موزينگر ( ص 68 س 4 ) مىبينيم كه او در سال هشتم سلطنتش دختر خود را ، كه به زنى گرفته بود ، و « بزرگان مملكتش » را كشته است . با در نظر گرفتن اينكه پدر اين پادشاه به هنگام جلوسش خيلى جوان بوده است و خود او نيز در اين وقت بيش از سى سال نداشته است ، بايد گفت كه دختر او در وقت ازدواج با او و كشته شدنش خيلى جوان بوده است . اين امر گرچه ممكن است امّا بعيد مىنمايد كه چنين اخبارى از درون قصر به بيرون راه يافته باشد . ولى به هر حال از اين اخبار به طرز داورى مردم دربارهء او مىتوان پى برد . ( 1 ) - نخستين روايت جنگ ميان برادران ، كه يعقوبى نيز آن را ذكر مىكند ، در ميان روايت سلطنت پدر گنجانده شده است . ما در قطعات بعدى اخبارى موازى با آن مىبينيم كه از لحاظ ماهيّت چندان فرقى با هم ندارند . دربارهء اين جنگ ، كه بر سر تاج و تخت درگرفته است ، گزارش‌هاى خوبى در اليزئوس ( لانگلوا ج 2 ص 248 ) ديده مىشود . به گفتهء او پيروز برادر جوان‌تر بود ولى فردوسى و دينورى او را بزرگسال‌تر گفته‌اند . پيروز پس از دو سال به كوشش رهام ( رهّام نامى است كه مكرّر در شاهنامه آمده است مثلا در ص 1542 ) ، كه از خانوادهء مهران بود ( به مطالب آينده مراجعه شود ) ، غالب آمد و هرمزد بىدرنگ كشته شد . ( 2 ) - هيتال شكل فارسى نامى است كه نخستين بار در طبرى ديده مىشود ، عربى آن هياطله ( به شكل جمع ) است . چنان كه معلوم است اين كلمه با كلمهء يونانى هفثاليتاى ( كه گاهى به نفثاليتاى تحريف شده است ) يكى است و ثئوفيلاكتوس ( ص 7 س 7 ) آن را با ابدلاى يكى مىداند ؛ و همچنين نويسندهء سريانى در قصص سريانى لاند ( ج 3 ص 337 ) از زمان يوستىنين ابدل Abdel آورده است ولى از روى اشتباه آن را غير از افثاليت Ephthalit مىداند . كلمهء ثتال Thetal ارمنى نيز ظاهرا همان است . غربىها ايشان را مانند ديگر اقوام وحشى شمالى هون مىنامند . پركپ ( جنگ ايران ص 1 س 3 ) ، كه اطّلاعات خوبى دربارهء ايشان دارد ، آنان را « هونهاى سفيد » مىنامد و مىگويد كه آنها قوم متمدّن شهرنشين هستند . اين معنى را فرستادهء ترك ( مناندر پروتكتور فصل 18 ) نيز تأييد كرده است . ارمنىها ايشان را معمولا قوشن Qusan مىنامند . اين كلمه را به شكل كوشان على حده در كتب عربى و فارسى مىبينيم ( رجوع شود به صفحهء 47 ، زيرنويس شمارهء 2 ؛ و نيز جملهء يوشع ستون‌نشين ( بند دهم ) را مسلما بايد چنين خواند : kusanage d , hinnon Hunnaje ولى يكى بودن هر دو نام از آن دانسته نمىشود . با اين همه ، ممكن است كه در اينجا به دنبال قومى به نام هيتال ( يا صورت اصلى آن هرچه مىتواند باشد ) قومى ديگر به نام كوشان آمده بوده است