تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

128

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

از ايرانيان اين را نگفته است و ما پيش خدا در اين كارى كه تن به مرگ داده‌اى بىگناهيم . » بهرام گفت : « شما در اين كار بىگناهيد و در آن بارى بر دوش شما نيست . » پس رو به سوى شيران نهاد . چون موبذان موبذ كوشش او را در رفتن به سوى شيران بديد او را آواز در داد و گفت : « اگر ناگزير اين كار را مىخواهى بكنى نخست گناهانت را بازگو و پس از همهء آن بازآ . » بهرام گناهان خود را ياد كرد و از همه بازآمد « 1 » و روى به سوى شيران نهاد . يكى از شيران رو به بهرام آورد تا به نزديكى او رسيد . بهرام بر پشت او بجست و با دوران خود دو پهلوى او را چنان فشرد كه شير از پا درآمد ؛ پس با گرزى كه به دست داشت بر سر او كوفتن گرفت . آنگاه شير ديگر به او روى آورد . بهرام دو گوش او را بگرفت و با دو دست خود بماليد و سر او را بر سر آن شيرى كه سوار آن بود چندان بكوفت كه كلّهء هر دو بشكست و مغزشان پيدا شد . پس با همان گرز بر سر هر دو بكوفت و هر دو را بكشت و اين كار را در پيش چشم خسرو و ديگر كسانى كه آنجا بودند بكرد . پس از آن بهرام تاج و زيور شاهى را برداشت و نخستين كسى كه او را آواز داد خسرو بود كه گفت : « اى بهرام كه همهء آنان كه بر گرد تو هستند بر سخن تو گوش مىدارند و گردن مىنهند ، خداوند زندگانى ترا دراز كناد و هفت كشور « 2 » روى زمين ترا دهاد ! » پس از او همهء كسانى كه آنجا بودند آواز دردادند و گفتند : « ما بر پادشاه بهرام گردن نهاديم و پيش او سر فرودآورديم و به پادشاهى او خرسند شديم » و او را دعاى فراوان گفتند . روز ديگر بزرگان و نجبا و خداوندان ولايات و وزيران پيش منذر رفتند و از او خواستند تا با بهرام سخن گويد تا او از بديهائى كه در كار او كرده بودند چشم بپوشد و بر ايشان ببخشايد و از گناهانشان درگذرد . منذر با بهرام در آن خواستهء ايشان سخن گفت و از او خواهش كرد تا آنچه از ايشان در دل دارد بيرون كند . بهرام

--> ( 1 ) - در اينجا باز خصوصيّات عقايد گروهى كه اين روايت از ايشان است نمودار مىگردد . ( 2 ) - به عقيدهء ايرانيان باستان زمين به هفت كشور ( در عربى اقليم ، در يونانى كليما ) تقسيم مىشده است .