تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
129
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
پايمردى او را بپذيرفت و بر اميد ايشان بيفزود « 1 » . بهرام روزى كه بر تخت نشست بيستساله بود « 2 » و بفرمود تا همان روز را مردم بياسايند . پس از آن شش روز پى در پى به بار عام بنشست و ايشان را نويدهاى نيك داد و به ترس از خدا و پرستش او بخواند . چون به پادشاهى رسيد شادخوارى را بر همه چيز برگزيد چندانكه زيردستانش او را بر اين كار سرزنش كردند و پادشاهانى كه همسايهء او بودند در سرزمينهاى او و در بيرون كردن پادشاهى از دست او طمع بستند « 3 » . نخستين كسى
--> ( 1 ) - به اين حقيقت بايد اذعان شود كه بهرام به زور منذر و به رغم ميل بزرگان ايران به تخت نشسته است . البتّه او به هنگام جلوس خود را موظّف كرده بود كه بيشتر از پدرش به ميل بزرگان و روحانيان رفتار كند . اين وظيفه را با تعقيب مسيحيان ، يا به دست خود و يا لا اقل با اجازه دادن به آن ، ( رجوع شود به كارنامهء شهداى سريانى كه بر خلاف قدمايشان چندان مورد اعتماد نيستند و به ثئودورت ، تاريخ روحانيت 39 / 5 و به سقراط 18 / 7 و به السّمعانى 373 III , I , در حاشيه ، و به مارسلينوس در حوادث سال 420 و ايندوكسيون 9 ؛ و انعكاس آن در زندگى سيمون راهب ستوننشين در كارنامهء شهدا ج 2 ص 329 ) و با جنگ با روميان ( رجوع شود به مطالب آينده ) انجام داد . ( 2 ) - اين مطلب بايد حقيقت تاريخى داشته باشد . ( 3 ) - مطالب بعدى نشان مىدهد كه او ، در عقيدهء راوى داستان ، كاملا حق داشته است به خوشگذرانى بپردازد زيرا به هنگام ضرورت توانسته است بر سختترين دشمنانش غالب آيد . در شاهنامه و كتابهاى ديگر ( مسعودى در ج 2 ص 491 به داستانهاى او اشاره مىكند و به علت درازى آن از ذكر آن خوددارى مىنمايد ) آنقدر داستانهاى شكار و زندوستى از او نقل شده است كه از هيچيك از ديگر پادشاهان ساسانى به آن اندازه نقل نشده است ؛ حتّى داستانهاى منقول در طبرى و ديگر كتب مبتنى بر مآخذ قديمتر نيز كموبيش پر از حادثهجوئيهاى اوست . با اين همه ، خصال او در همه جا يكسان است و من اساس آن را تاريخى مىدانم . از روى قرائن برمىآيد كه بهرام مردى بوده است حادثهجو و عيّاش و با همهء دليرى و شجاعت اساسا آدم ضعيفى بوده است . او چندان عاشق شكار و زن بوده است كه كار حكومت را به بزرگان و روحانيان سپرده بوده است . اين نيز مربوط به خصال روحى اوست كه به موسيقىدانان رتبهاى بالاتر از آنچه نظم دربارى قديم اجازه مىداده است بخشيده و اين ترتيب او را خسرو اوّل دوباره به هم زده است ( مسعودى ج 2 ص 157 ) . مىگويند به رعاياى خود دستور داده بوده است كه فقط نيمى از روز را به كار پردازند و نيم ديگر را با موسيقى و خوشىهاى ديگر به سر برند . حقّ تقدّم مشكوك آوردن كوليان ( لوريان ) از سرزمين هند به عنوان رامشگران به ايران با او بوده است و اين مطلب تا اندازهاى درست به نظر مىآيد ( رجوع شود به حمزه ص 54 و داستان دلكش فردوسى