تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

126

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

مىخواستم كه بر من سپاس نهد و پادشاهى مرا دهد تا هرچه را او تباه كرده است نيكو كنم و آنچه را شكسته است درست كنم « 1 » ؛ و اگر پس از يك سال پادشاهى كارهائى را كه برشمردم به جا نياورم به ميل خويش از آن كناره كنم و خدا و فرشتگان و موبذان موبذ را بر اين كار گواه مىگيرم و اين موبذان موبذ در اين كار ميان من و شما داور باشد . با اين همه كه گفتم باز تن مىدهم به اينكه پادشاهى از آن كسى باشد كه بتواند تاج و زيور شاهى را از ميان دو شير درندهء بچه‌دار بربايد . » چون مردم گفتار و نويد بهرام بشنيدند شاد شدند و بر اميدشان افزود و با همچنين گفتند : « ما نمىتوانيم از گفتهء بهرام سرباززنيم و اگر شاهى را از او بازداريم بيم آن مىرود كه همگى كشته شويم زيرا گروه فراوانى از عرب يار و ياور اوست . امّا ما او را به آنچه از روى اعتماد به نيرو و دليرى و بىباكى خويش گفته است مىآزمائيم . اگر بر همان گونه باشد كه خود گفته است ناچار ملك به او بسپاريم و به او گردن نهيم و اگر ضعف و ناتوانى كرد و در اين كار هلاك شد ما را در آن گناهى نباشد و نيز از شرّ و نابكارى او وامىرهيم . » همه اين رأى را بپسنديدند و بپراگندند . روز ديگر بهرام برگشت و به همان گونهء روز پيش بنشست و همان سخنان را بازگفت . كسانى كه بايستى با او سخن درافگنند نيز آمدند . بهرام گفت : « يا آنچه را ديروز گفتم به كار بنديد و يا خاموش باشيد و امر مرا گردن نهيد . » مردم گفتند : « ما خسرو را به پادشاهى برگزيده‌ايم و از او جز آنچه دوست مىداريم نديده‌ايم . با اين همه ما راضى هستيم به اينكه تاج و زيور شاهى را چنان كه گفتى ميان دو شير بگذاريم و تو و خسرو با آن دو شير بجنگيد و هر كدام كه آن را برداشت پادشاهى او را باشد . » بهرام گفتار ايشان را بپسنديد . پس موبذان موبذ كه تاج بر سر آنكه به پادشاهى مىرسيد مىنهاد « 2 » ، تاج

--> ( 1 ) - نسخهء سپرنگر در اينجا افزوده است كه بهرام نيز وعده داد تا از ماليات كم كند و بر مواجب سربازان بيفزايد و درجات بزرگان را بالاتر ببرد . اين وعده‌هاى مثبت يقينا در متن اصلى بوده است و سخنان بعدى مىرساند كه واقعا چنين وعده‌هائى در كار بوده است . ( 2 ) - ملاحظهء مهمّى است . برعكس آن ، در دولت پارثى و در ارمنستان منصب تاج