تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
124
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
مشورت با هم كس ديگرى را به پادشاهى برداشتهاند » . منذر گفت : « از اين كار انديشه مدار تا چارهء آن بازجويم » . پس ده هزار تن از سواران عرب را آماده كرد و با پسر خود نعمان به تيسفون و به اردشير ، دو شهر پادشاهنشين ، بفرستاد و بفرمود تا در نزديكى آن دو شهر فرودآيند و پيشروان لشكر را به آن بفرستند . اگر كسى به جنگ ايشان برخيزد با او بجنگند و بر اطراف شهر بتازند و برده و اسير گيرند امّا خون نريزند . نعمان برفت و به نزديكى آن دو شهر فرودآمد و پيشروان خود را به سوى آن بفرستاد و چنان نمود كه مىخواهد با ايرانيان بجنگد . بزرگان و نجباى دربار ، جوانوى « 1 » دبير يزدگرد را به سوى منذر فرستادند و در نامهاى كه به او نوشتند او را از آمدن نعمان خبر دادند . چون جوانوى پيش منذر برسيد ، منذر نامهاى را كه به او نوشته بودند بخواند و به جوانوى گفت : « برو پيش پادشاه بهرام » و با او كسى را همراه كرد كه او را پيش بهرام ببرد . چون جوانوى پيش بهرام آمد چنان از زيبائى و درخشندگى او خيره گشت كه نماز بردن را فراموش « 2 » كرد . بهرام دانست كه ديدار او وى را خيره كرده است و از اين روى فراموش كرده است كه نماز ببرد . پس با او سخن گفتن گرفت و بهترين نويدها را به او داد و او را دوباره پيش منذر فرستاد و فرمود تا نامه را پاسخ
--> ( 1 ) - اسامى مختوم به - ويه o ? ie و - وى o ? e ? و - وئى o ? i يا به صورت ويه نوشته مىشود ، كه در آن صورت لغويون موشكاف آن را ويّه مىخوانند ، و يا فقط به شكل ى نوشته مىشود . به احتمال قوى اين جزء براى تصغير دالّ بر محبت و عطوفت اضافه مىشده است و در كلمات مركّب جانشين جزء ثانى كلمه مىشده است . جوانوى مثلا كلمهء محبتآميز براى جوانمرد و يا جوانشير و غيره بوده است . گويا كلمهء زوئاناب ( بايد زوئاناو خوانده شود ) مذكور در ثئوفيلاكتوس ( ص 4 س 3 ) همين جوانوى باشد . ( 2 ) - با اين توصيف او را پادشاه حقيقى مسجّل كردهاند ؛ زيرا شكوه شاهنشاه ( خرّه و يا فرّ ) چشم تازهوارد را خيره مىسازد . مقصود از توصيف ثئوفيلاكتوس نيز همين بوده است ( ص 4 س 3 ) . اين نحو تفكّر دربارهء پادشاه تا زمان ما ( عصر مؤلّف - قرن نوزدهم ) نيز باقىمانده است . شاهزادهء جوانى كه نخستين بار پادشاه را ديده بود از ديدن شاه چنان خيره و مبهوت شده بود كه نتوانسته بود جلوتر برود و گفته بود اگر جلوتر بروم ( مىسوزم ) ؛ رجوع شود به سفر دوّم موريه ( ترجمهء آلمانى ص 101 ) .