تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

111

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

در زمان يزدگرد گناهكار بود . يزدگرد به جاى او پسرش نعمان « 1 » بن امرئ القيس البدء بن امرئ القيس بن عمرو بن عدىّ را بگماشت . مادر او شقيقه دختر ابى ربيعة بن ذهل بن شيبان « 2 » است و خود او رانندهء اسب مشهور به حليمة و خداوند خورنق « 3 » است . گويند سبب ساختن خورنق چنين بوده است : يزدگرد گناهكار ، پسر بهرام كرمانشاه پسر شاپور ذو الاكتاف ، را پسرى زنده نمىماند . پس به جستجوى جائى برآمد كه درست و سازگار و از ناخوشيها دور باشد . چون در پشت حيره جائى بدين صفت به او بنمودند پسر خود بهرام گور را به اين نعمان داد و بفرمود تا خورنق را براى نشستن او بسازد . پس بهرام را در آن جاى داد و بفرمود تا او را به بيابانهاى عرب

--> بعيد مىنمايد . ظاهرا تغيير كلمهء « البدى » در لقب امرؤ القيس دوّم به « البدن » كه در حمزه و مواضع ديگر ديده مىشود از روى اضطرار بوده است . ( 1 ) - چنان كه كوسين Caussin هم معتقد است شايد اين شخص همان نعمان پادشاه حيره باشد كه در شرح حال سيمون راهب ستون‌نشين مذكور است ( كارنامهء شهدا ج 2 ص 327 به بعد ) . داستان مىگويد كه در زمانى كه اين قصّه روى داده است ، صلح برقرار بود ، امّا گمان مىبرد كه بعد جنگ درخواهد گرفت . اين همان جنگ سال 22 - 421 م بايد باشد . مذكور شدن منذر جانشين نعمان در اين جنگ با اين گفته مطابقت مىكند ( بر خلاف تطبيق‌هاى زمانى هشام ) . امّا چون صعود سيمون بر ستون و اقامت او در آن جلوتر از سال 413 م نمىتواند باشد ، براى ملاقات او با نعمان چندان امكانى باقى نمىماند . اگرچه در اين داستان نعمان را كافر مىدانند ، امّا او را محبّ مسيحيان مىشمارند زيرا كه به رعاياى مسيحى خود آزادى دينى كاملى داده بوده است . اين معنى باز با يزدگرد اوّل سازگار مىگردد . ( 2 ) - با اينكه عرب‌ها همه بر اين معنى متّفقند ( اغانى ج 2 ص 38 ) باز درست نمىنمايد بلكه بايد شقيقه را تقريبا صدسال بعدتر جاى داد ( رجوع شود به مطالب آينده در شرح حال منذر دوّم ) . ( 3 ) - كلمهء اكورنقا سه بار در تلمود بابلى و يك‌بار در تلمود اورشليمى ذكر شده است ولى به صورت اسم عامّ و شايد به معنى « آلاچيق » و يا « باغچه » . امّا شكل كلمهء فارسى ، كه من براى آن نه شاهدى مىتوانم پيدا كنم و نه وجه اشتقاق آن را مىتوانم بنمايم ، شايد خورنگ و به فارسى امروزى خورنه باشد . قصر معروفى در نزديكى حيره به اين نام ناميده مىشده است ؛ امّا بناى آن براى شاهزاده بهرام ( مقايسه شود با ابن خرداذبه ص 22 و بلاذرى ص 287 ) مسلّما حدسى است كه بعدها زده شده است .