تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
100
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
او بر عرب بياباننشين مضر و ربيعه بود درگذشت و شاپور ، چنان كه گفتهاند ، به جاى او پسرش عمرو بن امرى القيس را بنشاند . او بقيّهء عهد شاپور و همهء شاهى برادرش اردشير ، پسر هرمزد ، و قسمتى از شاهى شاپور ، پسر شاپور را در اين كار بماند . به گفتهء ابن الكلبى مدّت كاردارى او بر عرب مذكور سى سال بود . پادشاهى اردشير پس از شاپور ذو الاكتاف برادرش اردشير « 1 » ، پسر هرمزد . . . به شاهى رسيد . چون تاج بر سر نهاد براى پذيرائى از بزرگان بنشست و چون ايشان پيش او رفتند به دعا پيروزى او را بخواستند و در پيش او از برادرش شاپور سپاسگزارى كردند . او پاسخ نيكى بديشان داد و بجا بودن آن سپاسگزارى از برادر خود را به ايشان بنمود . امّا چون او بر پادشاهى استوار شد روى بر بزرگان و مهتران آورد و بسيارى از ايشان بكشت « 2 » تا آنكه مردم او را پس از چهار سال پادشاهى برانداختند « 3 » .
--> ( 1 ) - ما در مطالب گذشته گفتيم كه شاپور دوّم برادران ديگرى هم داشته است . اشكال در اينجا است كه اگر اردشير در حقيقت برادر شاپور بوده است ( و در اين صورت ناگزير بايستى از او بزرگتر باشد ، زيرا شاپور چنان كه گفته شد پس از مرگ پدر متولّد شده است ) بايستى به هنگام جلوس خيلى پير بوده باشد ؛ اين امر البتّه محال نيست . وضع شاپور و برادرش هرمزد ، كه تقريبا در هفتاد سالگى در لشكركشى يوليان با او همراه بوده است ، نشان نيرومندى اين نسل در آن زمان است و همچنين ديده مىشود كه اردشير كه در سالهاى پيرى به تخت نشست چقدر براى بزرگان ايران پادشاهى ناراحت و ناآرام بوده است . وضع اسفناك سكّه پس از شاپور دوّم اجازه نمىدهد كه سنّ تقريبى اردشير را از روى نقش سكّهها دريابيم . با اين همه ظاهرا سكّهها اردشير را مردى پير نشان مىدهند . مورّخان عرب و ايران براى رفع اين تناقض كه گفتهاند هرمزد به هنگام مرگ جز شاپور فرزندى نداشته است و اينكه پس از مرگ شاپور برادرش اردشير به تخت نشسته است تأويلهاى گوناگونى كردهاند ؛ از آن ميان ترجمهء فارسى طبرى ديده شود ( ميرخوند از روى آن نقل كرده است ) . ما اين تأويلها را به حال خود مىگذاريم . ( 2 ) - او به هنگام شاهزادگى « پادشاه حديب » بوده است و ما او را در سال 344 م در اين منصب مىبينيم ( كارنامهء شهدا ج 1 ص 99 ) و همچنين در سال 376 ( ايضا همان كتاب ص 150 ) . او براى فشار بر دين مسيح ، كه در آديابنه ( حديب ) سخت انتشار يافته بود ، فرصت خوبى به دست آورده بود تا قساوت و بىرحمى خود را نشان دهد . ( 3 ) - اينكه پس از شاپور دوّم پسر او بلافاصله به تخت ننشسته است ، نشانهء اختلافات شديد داخلى است ؛ و اينكه مىگويند شاپور سوّم به هنگام مرگ پدرش خيلى خردسال بوده است ( فردوسى ) نمىتواند حدس كهنهاى بيش باشد . خردسالى نمىتوانست مانعى براى رسيدن به سلطنت باشد . عزل اردشير دوّم و قتل دو جانشين او ( كه فردوسى و ابن قتيبه و سعيد بن البطريق و مسعودى در آن باره سكوت گزيدهاند و يا اشارهء جزئى بدان كردهاند ) نشان مىدهد كه در اين دوره وضع بسيار آشفتهاى حكمفرما بوده است . خوشبختى بزرگ ايرانيان در اين بوده است كه دولت روم در آن زمان چنان گرفتار حملهء كلّى قبايل گث بوده است كه نمىتوانسته است بر رقباى خود به طور جدّى حمله آورد ( در زمان شاپور سوّم پس از مذاكرات زياد پيمان صلح قطعى بسته شد ) . در آغاز اين دوره ايرانيان حتّى در وضعى نبودهاند كه بتوانند طرفداران خود را در ارمنستان در برابر مسيحيان روم به خوبى حمايت كنند ( رجوع شود به تاريخ فاوستوس بيزانسى كه البتّه مبالغه را از حدّ گذرانده است ) .