دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
94
تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )
واقعه خواسته شاه متوفى در مقام مشروعيتبخشى به حكومت شاه جديد كاملا روشن است چون در اينجا بود كه مقام او بهعنوان پيرو مرشد طريقت و رهبر روحانى آنكه اهميتى درخور بدان قايل بود ، نتيجه مطلوبى بارآورد . از طرف ديگر ، ذكر اين نكته خالى از فايده نيست ( مخصوصا با توجه به آداب و سنن طريقت كه بدان اشاره رفت و جزئيات دقيق آن در منابع نيامده است ) كه ميرداماد فيلسوف نامآور و نماينده علم كلام تشيع « اصيل » در تشريفات شكوهمند اصفهان شركت داشت . جزئياتى كه در باب شخصيت شاه جديد كه سلطنت خود را در هيجده سالگى شروع كرد ، موجود است در نظر اول متناقض مىنمايد . از يكسو او را به سبب سخاوت و دهش ستودهاند و از سوى ديگر به دليل مظالم بيشازحد ، سرزنش و ملامت ديده است . ناظران خارجى كه از نزديك با او برخورد داشتهاند از جذابيت و شخصيت بىغلوغش او به نيكى ياد كردهاند كه در تقابل با رفتارهاى اسرارآميز و نااستوار جدش قرار داشت . كداميك از اين ارزيابىها صحيح است ؟ آيا شاه صفى حاكمى با حميت و خونگرم و سخى بود يا مستبدى خونريز ؟ البته واقعيت دارد كه وى در زمان جلوس ، دست سخاوتش را گشود و هداياى بيشمارى بخشيد . اما هنگامىكه مىشنويم كه بدينمنظور / 500000 تومان هزينه شده و امامقلى خان ، بيك اعظم فارس ، به سبب قروضى كه داشته از پرداخت درآمد سالانه ( / 60000 تومان ) معاف شده ، ديگر نمىتوان آن را جز ولخرجى ديوانهوار چيزى ناميد . البته انكار نمىتوان كرد كه در سالهاى نخستين سلطنت شاه صفى تقريبا همه شاهزادگان ، از جمله دخترزادگان شاه پيشين و حتى شاهزادگانى كه به نحوى دچار كحل البصر شده بودند ، بطور منظم به قتل رسيدند و علاوهبراين تعداد زيادى از برجستگان امپراتورى و خدمتكاران دربار از جمله در سال 1630 م . زينل خان شاملو سپهسالار كل سپاه ، در سال 1632 م . عيسى خان و چراغ خان زاهدى ، قورچىباشيها ، در سال 1634 م . ميرزا طالب اردوبادى وزير اعظم و اوغورلو خان شاملو ايشيك آغاسى باشى ، از ميان برداشته شدند . اينها معدودى از صدها نفرى بودند كه گفته آمد . با توجه به شرايط اين دوره مىتوان دريافت كه از ميان برداشتن رقباى دربارى يك اقدام حفاظتى ، امنيتى بود و حتى اعدام رجال ناراضى دولت و سپاه براساس مصلحت نظام بوده است ؛ براستى ، حتى اگر اين احتمال هم باشد كه شاه در اين اعمال خود تحتتأثير افرادى از درباريان و وابستگان بلافصل خود بوده ، باز نمىتوان او را به سبب ستمهايى كه مرتكب شده ، تبرئه كرد « 1 » .
--> ( 1 ) - در مورد مظالم صفى نگاه كنيد به : فلسفى ، « دستهاى خونآلود » در چند مقاله ، صص 22 - 211 .