دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

95

تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )

مطالعه رفتار و كردار شاه جديد بر خلاف گزارشهاى مثبت ناظران اروپائى ، نقطه مثبتى در شخصيت انسانى وى باقى نمىگذارد ؛ بهرحال همواره اين از عادات و صفات يك نفر مستبد دمدمى بود كه افراد پيرامون خود را هميشه در حال ترس و واهمه و لرزان از قتل و اعدامهاى دلبخواهى ببيند . افزون‌براين ، علاقه و اشتياق او به مشاغل و مسائل دولتش در حاشيه قرار داشت و اگر هم بپذيريم چنين علاقه‌اى وجود داشت ، ظاهرا كمترين تأثيرى در شركت او در حيات فكرى و فرهنگى مردم كشورش پديد نياورد ؛ صفى عليرغم اقدامات معدودى كه شروع كرد ، در امر خواندن و نوشتن حتى به كمترين معيار مقبولى دست نيافت . اگر اين واقعيت را در نظر آوريم كه علاقه وى هرروز به ميگسارى فزونى مىگرفت و حتى طبق گزارش اعتياد او به بنگ و چرس و افيون كه از جوانى گريبانگيرش بود و اثرات آن‌را مورد توجه قرار دهيم ، با تصوير تيره حاكمى مواجه مىشويم كه تا قبل از مرگش در اثر شرابخوارى مفرط ، مدت سيزده سال بر تخت سلطنت تكيه كرد . با اينكه شخصيتهاى برجسته و مجرب امپراتورى ، كمى پس از جلوس او به تخت سلطنت ، به هدايت و ارشاد او در جريان امور مملكتى پرداختند ، ولى به نظر مىرسد كه اين شورزنىها و مشورتها كوچكترين تأثيرى در جريان امور نداشته است - و اين رفتار شايد بازتاب برآمدن او در حرمسراى شاهى بوده باشد . بنابراين تصميماتى كه بالاجبار گرفته مىشد در حيطهء مسئوليتهاى شخصيتهاى برجسته قرار مىگرفت و آنها هم در اين تصميم‌گيريها چنين فرا مىنمودند كه همه چيز از شاه منشأ و مايه مىگيرد . با توصيفى كه از شخصيت ساده‌لوح و غيرپيچيده صفى شده ، بعيد مىنمايد كه اين حركات از او سر زده باشد چون او حتى در حفظ خود از دسايس و توطئه‌هاى درباريانش عاجز بود . اين فعل و انفعالات وقتى در مورد مردم نجيب و غيرمعترض به كار نمىرفت كه سرنوشتشان همواره با اين نوع تصميم‌گيريها رقم مىخورد موضوع جدىتر مىشد . اگر درپى اين باشيم كه در دولت صفوى چه كسانى حاكم واقعى بودند ، در سالهاى نخستين سلطنت صفى به چهار شخصيت برجسته برمىخوريم : اوغورلو خان شاملو ايشيك آغاسى باشى ؛ رستم بيگ نامى از گرجستان كه پيشتر مقام ديوان بيگى داشت و بعدا علاوه‌برآن ، مقام تفنگچى آغاسى و سپهسالار كل سپاه پيدا كرد ؛ چراغ خان زاهدى كه در ابتدا منصب رسمى خاصى نداشت و بعدها به مقام قورچىباشى رسيد ؛ و بالاخره يك گرجى ديگر به‌نام رستم خان كه داروغه اصفهان و قوللر آغاسى بود و عموما با نام خسرو ميرزا و نيز خسرو خان شهرت داشت . مىتوان گمان برد كه بانوان مختلف حرمسرا مثلا ملكه مادر و زينب بگم يكى از دختران شاه عباس اول هم ( دست‌كم براى مدتى محدود ) از صاحبان نفوذ دربارى بودند . پيشتر نيز به دو اسم برخورديم