دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
78
تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )
مسائل مبرمى كه شاه عباس با آنها روبرو بود همانهايى بود كه در سالهاى پيش بارها رخ داده بود . مسأله داخلى نظام قبيلگى تركمانان در رأس امور قرار داشت و موجبات ضعف ممتد حكومت مركزى را فراهم كرده بود . همه مقامات نظامى دربار از همان آغاز سلطنت صفويان در اختيار امراى مقتدر قبايل بود و سركردگان ديگر قبايل هم با ايلات خودشان در ايالات اراضى وسيع را در اختيار خويش داشتند و يا اينكه حاكم ايالات بودند و در مقام محافظان شاهزادگانى كه به سن قانونى نرسيده بودند ، خدمت مىكردند . چنين مىنمايد كه بعضى قبايل حكومت و مناصب ديوانى بعضى از ايالات را ( مثلا ذو القدر در فارس و شاملو در كرمان ) ملك طلق خود مىپنداشتند . در همين ايام مشكل ديگرى چهره نمود و آن هم به قدرت رسيدن دگرباره بعضى از سلسلههاى محلى سابق ، مخصوصا در مناطق مرزى امپراتورى ، بود . امّا معضلات خارجى تقريبا جدىتر از اوضاع و احوال داخلى مىنمود . دشمنان صفويان ، علىالخصوص عثمانيان در غرب و ازبكان در شرق ، مناطق وسيعى را تحت سيطره خود درآورده و تقريبا نصف سرزمينهايى را كه شاه طهماسپ براى جانشينانش به ارث گذاشته بود ، صاحب شده بودند ؛ حال آنها درپى حملات تازه به ايران بودند . در چنين شرايطى بود كه تجارت و صناعت شديدا آسيب ديد و سطح زندگى مردم بسيار پائين آمد . شاه عباس اول با تدابير و سياستهاى عملى و قاطع توانست بر بحرانى كه در آغاز سلطنت او ايران را تهديد مىكرد ، فائق آيد . اين كار وى سالها طول كشيد و در خلال آن متحمل شكستها و عقبنشينيهاى زيادى شد . ولى موفقيتهاى او ، همچون شخصيتش ، تأثيرى بسزا در مردم داشت . خاطره اين شاه نسلهاى متمادى در ايران باقى ماند و حتى امروزه هم ازيادنرفته است . ولى آنچه در اينجا اهميت دارد چگونگى فائق آمدن او بر اين مشكلات و يافتن راهحلى براى آنهاست كه پيشينيان او را عاجز كرده بود . مهمترين معضل در ايام جلوس شاه ، خصومت و دشمنى امراى تركمان بود كه تا مرز جنگ داخلى كشيده شده بود . محض يادآورى ، گفتنى است كه قدرت آنها در نهايت ناشى از خدماتى بود كه پيشينيان آنان در مقام سپاهيان طريقت اردبيل در روزگار تأسيس و توسعه امپراتورى صفوى انجام داده بودند . البته در اين زمان مسأله رابطه كهن بين شاه در مقام مرشد اعظم طريقت و قزلباشان بهعنوان مريدان او ديگر مطرح نبود و ترديدى نيست كه عقايد دينسالارانهء شاه اسماعيل اول در نزد شاه عباس اعتبار و شأنى نداشت . و امّا اينكه توانمندى پيوندهاى سابق مذهبى كاهش يافته بود ، بدان معنى نيست كه اين پيوندها كاملا فراموششده و يا اهميت خود را از دست داده بود . اقدامات و فعاليتهاى فوقالذكر امرا نمايانگر زوال و افول اين پيوندهاى كهن بود . امّا انحطاط واقعى اين مناسبات و پيوندها زمانى شروع شد كه شاه عباس در