دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
71
تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )
واقع از ترس جانش ، پايتخت را ترك گفت . در اينجا به تعاطى علائقى برمىخوريم كه بايسته توجه است . در ملتزمين شاه جديد چيزى ديده مىشد كه از سلطنت او انتظار مىرفت . راه و روالى كه او پيشتر در شيراز براى انجام امور در پيش گرفته بود ، نتايج نسبتا مطمئنى را پيشرو مىنهاد : يعنى ضعف بصر او و بىاعتنايىاش نسبت به امور كشورى احتمال نداشت تغيير كند . در اينجاست كه نقش خير النساء بيگم معروف به مهدعليا ، همسر شاه ، اهميتى شايسته يافت . مهد عليا زنى جاهطلب از يك خانواده اشرافى مازندران بود كه در اين زمان پس از گذران چند ماه پر از وحشت و هراس ، خويشتن را در موقعيتى مىديد كه با بهرهگيرى از تهور و طمع براى كسب قدرت ، در رأس قرار گيرد . هنگاميكه وزير اعظم وارد شيراز شد ، مهدعليا نه تنها او را مردى آگاه به امور و وقايع پايتخت يافت ، بلكه فهميد كه وى مىتواند در رسيدن به اهدافش فردى مطمئن و متحدى بالقوه باشد . ميرزا سلمان به جزئيات تشكيلات ديوانى مسلط و آگاه بود و در آن زمان ارجوقربى در بين قزلباش نداشت چون به يك خانواده اشرافى ايرانى متعلق بود . ازاينرو ميرزا سلمان مىتوانست با وجود شاه سست عنصرى چون محمد خدابنده از وجود ملكه او در مقام متحد بهرهمند شود . من حيث المجموع ، وى از خطراتى كه در اين دمسازى و تطابق علائق ، انتظارش را مىكشيد ، آگاهى نداشت . با اين شروع ، حساب ميرزا سلمان درست از آب درآمد . او مقام برتر خود را در زمان شاه جديد هم بدست آورد و شاهد تنزّل موقعيت دشمن خويش پريخان خانم و خال او شمخال سلطان گرديد و پريخان خانم كمى پس از ورود به دربار قزوين نفوذش را از دست داد و به قتل رسيد . با اينهمه وزير اعظم نتوانست ميزان قدرتى را كه ملكه براى خود قائل بود پيشبينى كند يعنى قدرتى بيشاز قدرت امراى تركمان كه به محمد خدابنده بويژه به دليل ضعف و بىلياقتىاش رأى داده بودند . مهدعليا پذيراى نفوذ كمابيش غيرمستقيم در جريان امور نبود : بهجاى آن علنا همه مسئوليتهاى اساسى را خود بر عهده گرفت كه مخصوصا شامل انتصاب افسران عاليرتبه امپراتورى مىشد . اين افسران بجاى حضور در دربار عام سلطنتى ، هرروز صبح به در ورودى حرمسرا فراز مىآمدند تا فرامين ملكه را دريافت كنند . در اين مواقع احكام دربارى صادر و مهر مىشد . به مدت بيشاز يكسال امور سياسى هم بر اين مدار رتق و فتق شد . در اين ايام امرا از دست فوج زنانى كه عليه مهدعليا دسيسه مىكردند و از شاه بركنارى او را مىخواستند ، به عذاب بودند . آنها به هدفشان رسيدند : بيگم را به جرم اينكه با عادل گرايخان برادر خان كريمه قاپ عشق باخته ( اينكه درست بوده يا نه ، چندان اهميتى نداشت ) در اول جمادى الاول 987 / 26 ژوئيه 1579 در حرمسرا خفه كردند .