دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

72

تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )

قتل ملكه در حكم غصب قدرت از سوى رهبران متنفذ قزلباش بود . اول از همه ، نفرتى عليه اشراف ايرانى به سبب اينكه مقامات عاليه قدرت را در حكومت مركزى و شاخه‌هاى ديگر تشكيلات ديوانى از آن خود كرده بودند ، راه افتاد . در اثناى سركوبى و قتل ايرانيان ، مخصوصا هواداران مازندرانى ملكهء مقتول ، فقط آنهايى جان سالم بدر بردند كه تحت حمايت امراى قدرتمند تركمان بودند . مردى چون ميرزا سلمان جابرى هم در لحظه مقتضى به دسيسه‌گران پيوسته بود گواينكه در بسيارى جهات موافق آنها نبود . مشكلاتى كه وى بالاجبار در زمان تعقيب و قتل ايرانيان متحمل شد ، شاه را واداشت تا از اقدامات پيشين او صرفنظر كند . بهرحال شاه به او رخصت داد كه در مقام عاليه‌اش باقى بماند . توطئه‌گران به راحتى شاه را راضى كردند تا به سلطنت خود ادامه دهد و با تجديد بيعت با او دلگرمش ساختند . طبيعتا دست آنها بسيار بازتر شد ؛ چون براى چه كسى بايد حساب پس مىدادند ؟ نكته جالب‌نظر اينكه خطابه محمد خدابنده به امرا و سرزنش كردن آنان دربردارندهء اشاراتى روشن به رابطه كهن بين شاه در مقام مرشد اعظم و امرا در مقام مريدان ( صوفيگرى ، عقيده باطنى ) دارد . از همين نكته مىتوان استنتاج كرد كه پايه و مبانى اصلى امپراتورى صفوى هنوز نظرا پابرجا بود ، گواينكه پيوند مذهبى با شاه از مدتها پيش ، احتمالا از نيمه دوم سلطنت شاه اسماعيل اول بريده شده بود . در اين زمان حمزه ميرزا مدعى وليعهدى شد . او چون در اين ايام يازده سال بيش نداشت لذا دليلى نداشت كه سران قزلباش از او بترسند . ولى چنانچه برخواهيم نگريست ، او در جاى خود بتدريج كانون توجه شد . حامى و هوادار مقتدر او ميرزا سلمان جابرى ، وزير اعظم بود كه ديرى نپائيد بارديگر بر سر قدرت شد . طبيعتا افزايش نفوذ شاهزاده و وزير اعظم سوءظن امراى قزلباش و در نهايت دشمنى آنها را برانگيخت ، ازاينرو غريب نبود كه سرنوشتى سخت در انتظار هردو باشد . * * * درواقع هردو به ترتيب در سالهاى 991 / 1583 و 994 / 1586 به قتل رسيدند . قبل از آن ، نزاعها و كشمكش‌هاى قبايل تركمان سبب‌ساز بحران داخلى امپراتورى صفوى شد كه از زمان مرگ شاه طهماسپ بتدريج پديد آمده بود و در اين زمان عواقب و نتايجش را بارآورد : همسايگان ايران از شرق و غرب بدان هجوم آوردند . ارزيابى وقايع اصلى و زمينه‌هاى آنها در چارچوب بررسى حاضر ، بسنده مىنمايد . حمله گروههاى ازبك در بهار سال 986 / 1578 را مرتضى قلى سلطان ، حاكم مشهد ، دفع