دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
62
تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )
عنوان حاكم حويزه انتخاب و حكومت او تأييد شد . طبيعتا مناطقى هم وجود داشتند كه اسماعيل اول آنها را تصرف كرد و از دست فرزندش رفت ؛ مثلا بتليس در مرز تركان كه قبلا بدان اشاره رفت و سيستان در منتهى اليه جنوب شرقى ايران . گرجستان با مناطقى چون شكى و شروان جذابيتى خاص براى صفويان داشت و همچنين براى عثمانيان و سلسلههاى مسلمانى چون تركمانان كه سابق بر اين حكومت مىكردند . طهماسپ هنگامىكه چهار لشكركشى عليه گرجستان راه انداخت كه سه تا از اين لشكركشىها در سالهاى 61 - 947 / 54 - 1540 صورت گرفت ، نظر به موقعيت جاافتاده سابق آن داشت . با اينكه اين سرزمين جذابيتى درخور براى صفويان داشت ولى مشكلاتى كه درآن پديد آمد مخصوصا به لحاظ جغرافيايى و جسارت نظامى گرجيها ، كم نبود . طهماسپ نتوانست پايتخت آن تفليس را فراچنگ آورد ، ولى بارها به چنگ قزلباشان افتاد ، تا اينكه توانست حاكم خود داويد باگراتى ، برادر شاه سيمون اول را كه به دربار ايران آمده و به اسلام گرويده و به خدمت طهماسپ درآمده بود ، در آنجا مستقر سازد . معالوصف اين قضيه هم مشكل گرجستان را حل نكرد . باوجوداين عمليات صفويان در گرجستان اهميت محلى بايستهاى داشت كه در زير بدان مىپردازيم . * * * به منظور برآورد و توضيح نتايج محلى روابط ايران - گرجستان ، بايد دگرباره به شورشهاى متوالى و بدسريهاى امراى قزلباش و شروع جنگهاى خانگىشان در آغاز سلطنت شاه طهماسپ ، نظام قبيلگى لجامگسيخته آنها و پناهندهشدنشان به عثمانيان و تلاششان براى عزل شاه طهماسپ به نفع برادر او سام ميرزا اشارهاى بكنيم كه همه اينها علت و نتيجه ناكامى طهماسپ و اسماعيل اول در ادغام و دمسازى قزلباشان در بطن نظام كهن دولت صفوى بود . چنانچه قبلا برنگريستيم ، اين وقايع گاهى در زمان اسماعيل و بيشتر در ايام طهماسپ به قلع ماده امراى قزلباش و يا كاهش قدرت و سلطه آنها مىانجاميد . و اين كار زمانى امكانپذير مىشد كه آنها را از مقامات مهم نظامى و يا كشورى امپراتورى خلع يد كرده و كنار مىگذاشتند . پيشتر جريان عملى را كه بين اين دو حاكم به منظور دستيابى به اهدافشان رخ داد ، برنگريستيم . آنها احتمالا دريافته بودند كه هرچند مىتوانند در بازى دادن قبايل رقيب و يا افراد با يكديگر به درجهاى از موفقيت دست يابند ، ولى از اين راه نمىتوانند كاميابى قطعى حاصل كنند . اقدام شاه اسماعيل در انتصاب رجال ايرانى به مقامات عاليه نظامى حاكى از اينست كه وى دريافته بود براى تغيير بنيادى در دولت مىبايد عناصر غيرتركى را جايگزين آنها سازد .