دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
60
تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )
بود تا اينكه بالاخره اصفهان به پايتختى برگزيده شد . مىتوان در اين تغيير و تبدلات مسأله هرچه بيشتر ايرانى شدن امپراتورى صفوى را مشاهده كرد چون سنت مستقر و ديرپاى تركمانان در تبريز ، با اين كار مفهوم و اهميت خود را از دست داد . دومين لشكركشى سليمان قانونى به ايران دگرباره از رسيدن به اهداف خود بازماند چون ديرى نپائيد كه اسماعيل ميرزا دومين فرزند طهماسپ شرق آناتولى را درنورديد و شهرهاى گوناگون مجاور وان را زير پا گذاشت و مخصوصا اخلاط و سپس ارجيس را متصرّف شد و اسكندرپاشا حاكم ارزروم را در مقابل دروازههاى اين شهر درهم كوبيد . هنگاميكه اين نوع اقدامات تكرار شد ، سلطان تصميم گرفت به لشكركشى ديگرى دست يازد و فرماندهى آن را به يكى از فرماندهان خود واگذارد ولى در نهايت مجبور شد فرماندهى را خود بر عهده بگيرد . او در جمادى الثانى سال 961 / مه 1554 قشلاق خود را در حلب به قصد آمد ترك گفت و تا منطقه قراباغ ارمنستان در انحناى جنوبى رود ارس پيش رفت . ليكن با گذشت زمان در رمضان / اوت همان سال به ارزروم برگشت و حاصل كارش چپاول وسيع منطقه و درگيرىهاى كمابيش بىاهميت بود . پس از اين وقايع ايلچى ايران وارد اردوى سلطان شد و درباره آتشبس موقت به مذاكره نشست . آشكارا به نفع طرفين بود كه دست از مخاصمت بركشند . به همين دليل طهماسپ كه طبع معتدل و صلحطلبى داشت ، در بهار سال بعد نماينده تامالاختيارى اعزام داشت و پيمان صلحى در 8 رجب 962 / 29 مه 1555 در اردوى سلطان در آماسيا بين طرفين منعقد شد و اين پيمان نخستين پيمان صلح منعقده بين صفويان و عثمانيان بود . اين پيمان تا بعد از مرگ هردو فرمانروا يعنى تا سال 986 / 1578 برقرار بود . حملات تركان به ايران آشكارا بغداد و بينالنهرين و نيز قلعه وان را از متصرفات طهماسپ منتزع كرد . امّا طهماسپ توانست از ضايعات بيشتر و از دست رفتن مناطق ديگر ازجمله آذربايجان جلوگيرى كند . شاه در مواجهه با دشمنى كه در اوج قدرت خويش بود و در دل اروپا به موفقيتهاى شايانى دستيافته بود ، شايد چندان مورد ملامت قرار نگيرد و تبرئه گردد . البته عواقب رقتبار اين سه لشكركشى را در شرق و غرب ، توأم با نزاعهاى همزمان داخلى در بين قبايل قزلباش ، در اقتصاد و شرايط مالى و مادى مردم ايران نبايد مغفول گذاشت . روابط طهماسپ با مغولان هند كه كمى قبل از شروع سلطنت ظهير الدين محمد بابر ، خلف
--> - منابع از اين واقعيت برخاسته كه امور مربوط به كل مملكت بيشتر در اردوى شاهى حلوفصل مىشد كه آن هم هميشه در حال نقل و انتقال از جائى به جاى ديگر بود .